راسته و دنبلان و در دردهاى داخلى امعا و احشاء و معده و روده و محتويات پوست كوبيده سنگدان مرغ و اندرون گوسفند ، مانند شكمبه و شيردان و آب پختهء آنها را دستور ميدادند ، كه اين نيز دستور اطباى قديم بود كه هر عضو با به كار بردن همان عضو بايد معالجه بشود .
ديگر بتجربه دريافته بودند كه هر چيز ترش بيطعم بىمزه مانند سركه و آبغوره و كدو و خيار ، سرد و مرطوب و هر چيز تند و شور و تلخ و شيرين ، گرم و خشك مىباشد كه در انواع اغذيه ، اشربهى بيمار رعايت نموده ، در گرمىها از نوع اول و در سردىها از اصناف دوم تكليف ميكردند ، و اين دستور جامع بلكه حكيمى سرخانه در تمام بيمارىها و نقاهتها بود كه هر گاه در اندام مريض يا سالم جوش و كورك و دملى ظاهر ميشد كه رنگش به سرخى ميگرائيد و موضعش از ساير بدن گرمتر مينمود ، يا سوزش در بينى و سينه و گلو احساس مينمود آن را از غلبه گرمى ميدانستند كه آب هندوانه و آلو خيس كرده و مغز خيار و آب عناب و قليه كدو و آش عدس و مانند آن ميدادند و هر گاه عكس حرارت يعنى رطوبت غلبه كرده بود كه بيحالى چشم و سستى اعضا و دست و پا و طپش قلب و ترس و آب از دهان رفتن و لمس و فلج و مانند آن بروز مينمود ، امثال خرما و انجير و مغز گردو و زعفران و دارچين و پسته و عرق نعنا و عرق بيدمشك و گلاب چارهاش بود ، يعنى همان خوراكىهاى روزمرهء در دسترس و تشخيصى كه سينه به سينه از پدران و مادران بفرزندان رسيده ، غائله خاتمه پذيرفته ، با يكى دو روز ادامه بر دستور ، بيمار به راه ميافتاد ، دستوراتى كه با آن هشتاد ، نود ، صد ، بلكه بيشتر سال عمر كرده سر و كارشان به خانه طبيب و دوافروش نميافتاد ، بدليل اينكه همان چند طبيب انگشتشمارى هم كه در شهر بودند و شايد تعدادشان در عدد انگشتان دستها تجاوز نمينمود ، همواره بيكار نشسته چرت ميزدند .
طبيب فرنگى
بعد از علاء الحكما طبيب فرنگ ديدهى تازهاى هم در كوچهى ( بادگير امين الدوله ) « 3 »
هامش
( 3 ) . هر كوچهاى بنامى از وجه شاخصى اسمگذارى ميشد و اين كوچه كه پشت يكى از معابر محلهء عربها بود به اسم بادگير بلندخانهء امين الدولهاش معروف شده بود . بادگير چيزى برج مانند از آجر بود كه از چهار طرف باد را به داخل ميفرستاد كه غالبا بالاى آبانبارها بود و بعضى هم جهت خنك كردن حوض خانه و زيرزمين ميساختند كه از آن به هر اطاق و مكان درى داشت كه تابستانها گشوده هواى اطاق يا مكان را بطور طبيعى خنك مينمود .