تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
روحى بر كنار بدارند و روح طبيعى وى را تقويت كرده او را از هر جهت در آرامش خاطر و آسايش بدن و شادكامى و شادخوارى بدارند . و هر آينه خلل در اركان وجودى مريض بهمرسيده ، تب‌هاى ناشناخته به او رو آورده ، ضعف و ناتوانىى او را رو به ازدياد مييافتند ، منشأ آن را از رسيدن صدمه به روح نفسانى و مانند آن از قبيل خسارت و ضرر و زيان و از دست دادن عزيز و مثل آن جستجو كرده ، قيام به ضد نموده ، متوسل بحيله‌هاى اميدواركننده و وسائل آرام‌كننده ميشدند كه مؤثر ميافتاد . ديگر از عقايد ايشان بود كه ايرانى بايد در معالجات خود رجوع بداروهاى ايرانى نمايد چنانچه بوعلى سينا اين نظريه را كه اهل هر ديار بايد با داروهاى همان ديار درمان شوند قطعيت داده بود و با هر تبليغ و توصيف كه از جانب فروشندگان داروهاى خارجى به عمل ميآمد بشدت با آن مبارزه نموده ، از مصرف آن خوددارى ميكردند و چنين استدلال داشتند كه گل و گياه و دانه و ريشه ، چنانچه بر خلاف جهت هم تجويز شده مفيد فايده‌اى نبوده باشد داراى زيانى نخواهد بود ، در حالى كه داروهاى معدنى و غير طبيعى جوهرى فرنگى چنانچه مخالف مرض مصرف شود داراى مضرات زياد و چه بسا كه كشنده مىباشد ، و عقيده‌اى محكم همگانى كه كافر و فرنگى ، دوست مسلمان و اجنبى نخواهد بود و اين نيست كه ميخواهد با آوردن اين داروها كه مردم را با فايده سريع بعضى از آنها گول بزند ، امراض و بلاياى ديگر براى مردم بياورد و با عادت دادن مردم بداروهاى خود ريشهء طب ايرانى و دواهاى ايرانى را براندازد و با تنبل كردن مردم به داروهاى سهل الوصول نوعى تجارت براى خويش دست و پا كند و يك شاهى گل بنفشه ، گل گاو زبان را گرد كرده ، شيره كشيده ، در شيشه و قوطى كرده به چندين برابر به فروش برساند و براى دوا ، درمان هم ما را محتاج به خود بكند . ديگر قاعده و قانونى داشتند كه هر عضو عليل را با خوردن همان عضو از اعضاى حيوانات چرنده و پرنده مداوا ميكردند ، به اين دستور كه در ناتوانىهاى مغز مانند خستگى فكر و عدم حافظه و كم حوصلگى و نارسائىهاى انديشه ، مغز سر گوسفند و مغز سر گنجشك زياد خورده ، غذاى سه‌گانه خود را از آن ميساختند ، به اين قانون كه در ضعف و درد و امراض قلب كباب دل ميخوردند و در امراض جگر ، جگر و عصارهء آن و در امراض كليه ( قلوه ) و گرد پوست آن و در ناتوانىهاى جنسى و امور شهوانى و گرده و مثانه كباب فيله و
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 267 | جعفر شهرى باف