طبابت در آنزمان هنوز طبق طبابت نظر قدما از شناخت اخلاط چهارگانه و علاج به ضد انجام ميگرفت و سادهترين و طبيعىترين طبابت بود كه قرون متمادى تأييد شده بود ، به اين معنا كه اگر سرخى چشم و روى و زبان و پوست و مانند آن در بيمار مشاهده ميشد آن را دليل غلبه ( خون ) بمعنى فشار حرارت و رطوبت ميدانستند ، و اگر زردى و كدورت عارض گرديده بود آن را از ( صفرا ) يعنى گرمى و خشكى ، و اگر سفيدى و رنگپريدگى و سستى و مثل آن ديده ميشد آن را از زياد شدن ( بلغم ) يعنى آب بدن و برودت و هر گاه تيرگى چهره و خشكى پوست و مدفوع و خيالات فاسد نمودار بود آن را از ( سودا ) يعنى خشكى و يبوست ميدانستند و هر يك را علاج به ضد خود ، به اين صورت كه خون را با كم كردن و فرونشاندن با ترشىها مانند دوغ و آبغوره و آب ليمو ترش درمان ميكردند و صفرا را با خورانيدن رطوبتىها و خنكىها مانند آب هندوانه و عناب و شير خشت و كدو و مغز خيار و امثالهم ، و بلغم را با گرمىها و خشكها امثال زنجبيل و زيره و عسل و دارچين و سودا را با گرمىهاى مرطوب مانند خربزه و انجير و داروهائى كه در خاصيت آنها باشد معالجه ميكردند و اين دستور جامعى براى شناخت امراض از هر قسم از موى سر تا ناخن پا بود كه نه تنها ملاك معالجات اطبا بشمار ميآمد ، بلكه هر كس با اطلاع از آن ميتوانست طبيب خود بوده ، چندانكه اخلاط چهارگانه را بشناسد خويش را در بسيارى امراض درمان نمايد و بعد از آن پيرزنان و سالخوردگان هر خانواده بودند كه با همان علائم اربعه امراض را شناخته با گل و گياههاى معلوم و خوراكىهاى در دسترس و به كار بردن سردى در گرمى و گرمى در سردى اطرافيان را علاج ميكردند .
ديگر تشخيص امراض درونى مانند غمها و گرفتگىها و بيحوصلگىها و امثال آن بود كه آن را مقدمهء مرض دانسته يا به تقدم آن كه وضع مريض در اوقات و ايام گذشته به چه سان بوده توجه كرده پى ميبردند ، مثلا اگر كسى دچار فكر و جنون گرديده بود آن را از محروميت يا تعلق به كس و چيزى ميدانستند كه امراض عرضى را سببى ميگفتند كه روح حيوانى دچار بيمارى گرديده بود و دستور آن بود كه به استمالت و دلجوئى بيمار برآمده او را به تعلق و خواستهء خود رسانيده يا بطريقى منصرف نمايند و در ابتلائات قلب و ريه و كبد مانند سل و دق و سنگينى و گرفتگى قلب همه را در خلل روح طبيعى جستجو كرده كه بايد بيمار را از اغذيهء ضعيف و نامناسب و هوا و مكان و مصاحب ناجنس و هول و ترس و صدمات جسمى و
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٦٦