سحرگاه روزى شيطان براى نماز صدايش مىكند و وقتى معاويه او را ميشناسد و به او ميگويد كه اين خارج از رويه شيطانى وى مىباشد كه كسى را براى نماز بيدار بكند و شيطان جواب ميدهد كه اگر او خواب ميماند و نمازش قضا ميگرديد و پشيمان ميشد آن پشيمانى برايش از هزار نماز بوقت گرانبهاتر ميآمد و نتوانسته ببيند تا او به آن فيض برسد شروع و مصطفى خان را همان نادم منفعل كه ثواب پشيمانيش هزار مرتبه از كار و شغل صواب بىپشيمانى بالاتر است معلوم مىكند و سپس سخن را به ( پطرس ملك ) مىرساند كه چهار صد هزار سال راندهى درگاه حق و مبغوض پروردگار قرار گرفته بود تا در ولادت حضرت حسين ( ع ) كه براهنمائى جبرائيل آمده خود را به قنداقهء او ماليد و خداوند از سر تقصيراتش گذشته او را بمقام اول برگرداند و در آخر گريهء براى امام حسين را ختم مجلس قرار ميدهد كه هر كس مجلس عزائى براى حسين ترتيب داده يا باندازهء بال مگسى گوشهء چشم در ماتم حسين تر ساخته يا خود را به صورت گريهكنان او درآورد خداوند چشم او را در محشر گريان نساخته . گناه ثقلين را از او دور ميسازد و چه و چه و چه كه در حقش مينمايد و او را كجاهاى بهشت جا ميدهد ، وى را پاك و طيّب و طاهر كه هم بانى و هم مستمع و هم عزادار حسين مىباشد ساخته از منبر فرو ميآيد و بعد از منبر هم كه باز دوستان در حرف خود ابرام ورزيده كراهت شغل او را تنفيذ و مطالب گوينده را بخاطر يك تومان پول منبر و دل خوش كنك صاحب مجلس دانسته رد ميكنند كه اگر كار به اين سادگىها بود بايد همه پيغمبرها همين يك كلام و يك بال مگس گريه را براى آمرزش گناهان همه امتهاى خود بياورند ، ميگويد بفرض هم كه گفته شما درست باشد چهل سال شغل حلال و طيب و طاهر انجام دادم نتيجهاش آن شد كه در زائيدن بچهء آخر زنم مجبور شوم براى خرجش قواره پارچههاى مردم را باسم دزد برده بفروشم و براى هر ناهارم قيچى ماسوره ، ماكوى چرخم را در رهن بقال و نانوا نهاده براى شام شب ، كاسه باديه پيش كاسب بگذارم ، « 105 » بگذاريد چندى هم شغل غير حلال و غير
هامش
( 105 ) . معمولا كسبه از زور كسادى خاصه در فصل زمستان ، مخصوصا طبقه كارگر مانند كفاش و خياط و بنا ، در هر ناهار و شام بود كه بايد چيزى از ابزار كار يا اثاث خانه را در دكان نانوائى براى نان يا قصابى و بقالى براى قاتق گرو بگذارند و بقال و عطار از جهت آنكه كسى به آنها رو نينداخته گروىاى چيزى نياورد ، اثاثهها و ابزارهاى مانده را از قبيل قيچى و مشته و تيشه و ماله را نخ بسته از جلو دكان ميآويخت و در سرماهاى سخت زمستانها كه كف دو مشته را تف انداخته بهم ميچسباندند و آويزان ميكردند .