جمع ميشدند .
اين قهوهخانه كه از فرط دود آتش سماور و كورهء ديزىها و آتش منقلهاى وافور به صورت تون حمام يا بتشابه زمان حال ( تاريكخانهء عكاسها ) درآمده بود محل اجتماع ترياكىهاى اصيل بود كه از سحر تا آخر شب در آن چرت ميزدند و سبب علاقهء ترياكىها هم به آن محل كه ( غير ترياكى در آن نبود ) دخمهء آن بود كه در اثر جمع و جورى و كم فضائى به زودى واردين را با هم مأنوس مينمود و ديگر در و ديوار اشباع شدهى آن از دود ترياك و سيگار و چپق كه نشئه ترياك را القا كرده چندان مينمود ، باضافهى يك ( كلاغ زاغى ) كه با آنها هم منقل ميگرديد !
ترياك - ترياكى
اين حيوان وحشى كه قبل از صيد و ورود بقهوهخانهء پستخانه حتى در خواب هم نميتوانست ملاحظه كند كه تا اين حد تغيير طبيعت داده ، فضاى دشت و دمن و ييلاق و قشلاق تابستان زمستان و آزادى و آزادگى جبلى و رميدگى از آدميزاد را فراموش نموده ، در بيغولهء تاريكى با آدميانى كه از حزم و احتياط مسافتها از ايشان فاصله گرفته بود بسر برده ، حتى هم منقلى و هم وافوريشان گشته به گدائى ترياك تا روى زانوان آنها بنشيند و تا اين حد با آنها ( ندار ) « 109 » بوده نزديكى داشته باشد ، در اثر اعتياد بترياك كارش به جائى رسيده بود كه نه تنها با پر و بال سالم فكر گريز و يار و ديار نمينمود ، بلكه چنانچه يكى از مشتريان هم جهت شوخى و خنده از قهوهخانهاش بيرون انداخته در را برويش كلون مينمود ، نه اينكه پا بگريز نمينهاد بلكه مانند بچهى از خانه بيرون رانده شده پشت در به جيغ و ويغ و التماس برميآمد و نك به در قهوهخانه ميكوبيد و نالههاى ملتمسانه سرميداد تا در را برويش گشوده بداخلش بپذيرند ، و محاسن ديگرش كه مشترىها به او مشتاق ميشدند آنكه در اثر اعتياد مداوم بترياك از قوت و غذا افتاده ، دچار يبوست مزاج شده ، با همه عادت ابن الدفعى هرگز كسى فضلهاى از او
هامش
( 109 ) . يك رنگ . در مقابل رفيق يا طرف صحبت و مونس خود را صاحب چيزى ندانستن - جان و مال يكى .