تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
مشروع داشته باشم ، اگر قيامت و حساب و كتابى در كار باشد باز سالهاى حلالم بر حرامم چربيده چيزى هم طلبكار ميباشم ، اگر هم به اين قرار كه ما تصور ميكنيم نباشد و خدا بزرگتر از اينها باشد كه مگسى را كه به كثافتى نشسته بلند شده مؤاخذه كند آن چهل ساله‌اى هم كه گرسنگى خورده‌ام كلاه سر خودم گذاشته‌ام و در آخر هم ميگويد عجالتا خرج من خرج آن روز بازار خياطها نميباشد و هر كس خيلى دلش بحالم ميسوزد و مكلف به امر معروف و نهى از منكر مىباشد كسر مخارج مرا تقبل نمايد از همين فردا دكان ، دستگاهم را بهم زده معاودت به كار سابق مينمايم ، كه البته حاميان دين هم تا وقتى تكاليف آن پا از مرحله‌ى حرف و سخن بيرون نگذارده به پول نميرسيد ، طرفدار دين بودند ، دور وى را خالى كرده ، او هم از آنها آسوده شده نفس براحت ميكشد ، اما اين شعر به عقده دل برايش ساخته شده جهتش ارسال مىشود :
گر كه خواهى در دو عالم واكشى * جاكشى كن جاكشى كن جاكشى
مصطفى خان هم پاسخ ايشان را اينطور ميدهد :
هركه غم از من به گفتن مىخورد * خود نجس‌تر روزى از من مىخورد من نجس با قند و روغن ميخورم * او نجس آغشته با عن مىخورد .
وقتى مرد چهارده خانه در كوچه‌هاى شاه‌آباد از او مانده بود و در زمان حياتش هم هميشه ( علامت ) « 106 » او پيشاپيش علامتهاى دسته‌هاى شاه‌آباد راه ميافتاد . « 107 »

قهوه‌خانه پستخانه

وسط بازار خياطها در جهت جنوب قهوه‌خانه‌اى بود بنام ( قهوه‌خانه پستخانه ) با درى كوچك شبيه در حياط و سرپوشيده‌اى از شيروانى كه سابقا اداره پستخانه يعنى ( اداره پست ممالك محروسه ) « 108 » بود و بعدا به صورت قهوه‌خانه درآمده دلالهاى بازار و ترياكىها در آن
هامش
( 106 ) . علامت علم چند تيغه‌اى كه به نشانه‌ى هر هيئت ( جمعيت ) و هر محلى با دسته حركت داده عقبش سينه زن سينه مىزند . با استفاده از مطلب علم و سينه‌زن‌هايش ، كسانى را هم كه در دسته‌بندىهاى سياسى طرفدارى فردى نموده ، يا آنهائى را كه علاقه‌مند محبوبى ميشدند ميگفتند پاى علم فلانى سينه مىزند . ( 107 ) . هر سرشناس و صاحب اسم و رسم محله‌اى به اسم خود علمى سفارش داده ميساخت و با آن جلب بزرگى و شأن و مقام مينمود . ( 108 ) . تابلو ادارهء پست .