كه انبار و بارانداز كسبهى اطراف آن بوده باشد و حوض و فضاى صحنش كه همواره مشتى بيكاره و لخت و عور در آن بشستشوى كثافات رخوت و تن و سر مشغول بوده ، در سايه درختان يا گوشه كنار اطاقهايش لنگپارههائى انداخته استراحت نمايند و ضلع جنوب شرقى آن قهوهخانهاى كه مانند امامزاده سيد ولى پاتوق مطربها و الدنگها و هرزهگان و منحرفين شده باشد و رواق و مضجعش خوابگاه شبهاى گدايان و ولگردان و بيخانمانها و ظهور بسا اعمال ننگين آنها و روزها خلوتگاه عشاق و فسقه گرديده باشد و تنها چيزى كه در آن به چشم نميآمد آنكه كسى براى نماز و زيارت و عبادت به آن رو آورد . مردها و فاعلين كه بچه رقاصهاى مطربهاى قهوهخانه را در كنار و گوشه مسجد و پشت ضريح امامزاده بكشند و پسرها و دخترهائى كه سر بر سر هم به مقبره چسبانده راز و نياز كرده ، در خلوتهاى آن رفع حاجت نمايند ، كه بهترين نمونهء معرفى آن جملهء بعد كه ميرزا حبيب قاآنى شاعر دربارهء امامزاده زيد به ناصر الدينشاه مينويسد ، در اين توضيح كه چون اخبار بر ناشايستى از امامزاده زيد به گوش ناصر الدينشاه ميرسد قاآنى را مأمور دريافت چگونگى آن مينمايد و قاآنى پس از مشاهده چنين توضيح ميدهد كه : ( اگر صبيّهء باكره در آن داخل شود صيّبهء باكرّه از آن بيرون آيد ) مگر آنها يا زنهائى كه بنا به عادت تقدس و مراجعه به اماكن مقدسهء ديگر در شب جمعهها در صحن و كوچهء شمالى آن اجتماع كرده از پنجشنبه بازار آن خرت و پرت خريد بكنند و بىهدفهايشان هم بدكارهها را با خود به امامزاده بكشانند ، تا اواخر كه وضع آن چنان بافتضاح كشيده شده بود كه كمتر محترمى ميتوانست در آن قدم بگذارد و كمتر بزرگ خانوادهاى كه اجازهء دخول به آن به زن و بچهء خود داده آن را زيارتگاه و محل امن بشناسد .
اين از خصوصيات هر تهرانى اصيل بود كه ساعى حفظ نواميس خود باشند و بهترين راه آن علاج واقعه قبل از وقوع بود كه ايشان را از برخورد و مجالست با افراد ناباب و اماكن ناامن بدور داشته ، نه تنها از مردمان فاسد پرهيزشان داده ، بلكه از تردد در محيطهاى بدنام نيز ممنوعشان دارند ، در اين نظر كه چه انسان عيب و غيبت ديگران كند و چه خود را صورت غيبت سازد در خطا و گناه مساوى مىباشد ، و اين كه چه كسى خود به ميخانه رفته ، چه با مىخواره جليس شود در خراباتى بودن و بدنامى و وادار ساختن مردم به عيبگوئى خود يكسان به حساب ميآيد .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٤٤