تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
دنبال ميگرديد ، و شب جمعه پول‌دارهايشان پلو و كمتر دارهايشان ( برنج ) مانند ، مثل دمپخت باقلا و عدس پلو و ماش پلو كه در هر صورت جهت ( شب جمعه ) كه شب عيد محمد و شب استجابت دعا بود ! « 95 » برنج داشته باشند و خيلى خانه‌دارهايشان ، كه اگر ديزى را به نانوائى هم نميدادند خودشان بار ميكردند كه در هر صورت غذاى غير ديزى يعنى ( نان و گوشت ) شان از هفتهء يك بار تجاوز نمينمود و اگر تغييرى هم در كميت آن فراهم ميآمد كه يك يا دو نوبت آن به ( كوفته شامى ) يا ( كوفته برنجى ) و مثل آن تبديل ميگرفت تغييرى در كيفيت آن به عمل نميآمد كه باز از دايرهء نان و گوشت بيرون نرفته بود . بالاتر از طبقه‌ى هفته‌ى يك شب پلوخور ، معدود و انگشت‌شمارى امثال شاه و وزير و حاكم و مثل آن بودند كه زيادتر از آن ، يا هر شب پلو ميخوردند . در شهادت ذيل كه مظفرالدينشاه هميشه ميگفته قربان پلوى شب عيد و آب يخ زمستان كه شاه و گدا با هم ميخورند ، به اين معنا كه در هر صورت شب عيد هر كسى پنج سير برنجى در آب ميريزد و آب زمستان هم براى همه خنك مىباشد ، و ديگر از حسرت‌هاى بچه‌ها كه شاه شده هر شب پلو بخورند ، و دربارهء غذاى احمد شاه نقل از آشپزش كه سفره بىپلو به دلش نميچسبد و غذاى مخصوصش جوجه‌مرغ‌هاى سه روزه كه در روغن سرخ كرده ، خورشش بكنند . از اينجهت طبقات پائين مردم موضوع مسخره‌آميزى براى دلخوشى خود داشتند كه ميگفتند شاه و وزيركىاند كه از اين شب تا او - ن شب پلو ميخورند ، قربان خودمان فقير ، بيچاره‌ها كه : اين عيد پلو ، آن عيد پلو ميخوريم ! پس غذاى طهرانى ، بلكه ايرانى نان و گوشت بود همان ( نان و گوشت ) ى كه ابزار كلى سياست‌ها و پلتيك‌هاى خارجى و داخلى و دولتها بوده ، در هر مسئله به آن رو ميآوردند ، به اين معنى كه اگر كار زير جلكىاى داشته لازم بود مردم را به خود مشغول كنند جلوى نان و
هامش
( 95 ) . شبهاى جمعه شب خوردن پلو و شب همبسترى بود كه مباشرت با حلال در اين شب ثوابى مطابق ده حج عمره داشت و به عمل‌كننده قصرى در بهشت عطا ميگرديد . زنى در پاى منبر فوايد آن از ملّا مىشنود و شب از شوهر مىخواهد قصرى در بهشت بنا بكند و نوبت ديگر كه قصرى هم براى خود مىطلبد و بعد از آن كه پدر و مادر شوهر و پدر و مادر خود را محق مىخواند كه آنها را هم صاحب قصر بكند كه مرد از پا درآمده بادى رها مىسازد و مىگويد قصرهاى آخرى با دستپاچگى و پشت هم ساخته شد در هم كوبيده شد .