گوشت را ميگرفتند و اگر سلطان و وزيرى را ميخواستند مفتضح و از كار بر كنار كنند نان و گوشت را تنگ ميكردند و همچنين بلواها و اجتماعات و دستهبندىها و عزل و نصبها و قتل و كشتار و بگير و ببندها كه همه با مقدمهء سخت كردن و قحط نمودن نان و گوشت برپا و به عمل ميآمد ، سياست كهنهء آبرو باختهى مبتذلى كه قرون متمادى دستاويز و تا اواخر هنوز ميان دولتها برقرار و مردم را با آن در خود و سر بگريبان ميساختند .
بارى اجرت ديزىپزى ميان كاركنان نانوائى يعنى شاطر و ( نانگير ) و آتشانداز و صاحب دكان تقسيم ميگرديد ، علاوه بر ديزى ناهار خود آنها كه از گوشت و مصالح و چربى ديزىهاى مردم كه از هر ديزى چيزى برميداشتند تأمين ميگرديد ، و وجوه حاصله از اين كار تا آن حد براى اهالى دكان قابل اعتنا بود كه صاحب سنگكى همين چهارسو كوچك كه هنوز در بحثش هستيم بر سر يك شاهى « 96 » اجرت ديزى كه با آتشانداز اختلاف حساب پيدا كرده او هشتاد و هفت ديزى شمرده تحويل داده ، آتشانداز هشتاد و شش ديزى ميگفته است كار عصبانيتش به جائى ميرسد كه هشتاد و هفت كنان و دشنامگويان نفسش قطع شده فدا مىشود .
يخنىپزى
آبگوشت ديگرى بنام ( يخنى ) بود كه پزندههاى مخصوصى آن را تهيه ميكردند و آن نيز به اين صورت بود كه خلاف آبگوشتهاى ديزى و قابلمه كه گوشت آن را فال فال و سير سير بطور پستائى از قصاب ميآوردند ، گوشت آن را يك جا يعنى گوسفند درسته و بگونهء ساده يعنى بىزردچوبه و ادويه ، فقط با كمى نمك و به مقدار لازم پياز كه بوى زخم « 97 » آن را ببرد ( بار ) ميكردند ، و طريقهء فروشش هم به اين قرار بود كه ابتدا نصف يا ملاقهاى آب آن را كه زياد ترش روغن و ( تنگ آب ) « 98 » آنهمه گوشت بود جلو مشترى ميگذاشتند كه به صورت ( تريد ) همراه
هامش
( 96 ) . يك بيستم ريال .
( 97 ) . بوى ناخوشآيند . گوشت و مرغى كه بدون پياز و ادويه پخته شوند داراى بوئى نامطبوع ميباشند كه آن را ( زخم ) ميگويند .
( 98 ) . كم آب .