اجرت پختن هر ديزى تا چهار نفره يكشاهى و از آن بزرگتر تا هشت نفره و ده نفره صد دينار بود و نشانه اشتباه نشدن ديزىها هم هر كدام علامتى از قبيل حلقهاى مفتول ، تكهاى حلبى ، مهرچاى ، مهر اسم ، تكمه ، سگك كفش و مثل آن بود كه به دستههاى سيمى آنها آويزان ميگرديد و موقع تحويل آنها هم بنانوائى اگر براى ناهار بود غروبها و اگر براى شب ، صبحها بود كه وقت رفتن سركار داده ، بعد از اذان مغرب با نانى كه زير بغل ميزدند ، ديزىها را هم بدست گرفته به خانه ميبردند .
از سادهترين و بهترين و همه كس پسندترين غذاى هر خانوادهى آن روز همين آبگوشت ديزى نخود لوبيا بود كه هرگز طبع از آن برى و متنفر نميگرديد ، مخصوصا هم كه غذائى كامل و كافى بوده تهيه و تحصيل آن مستلزم رنج و مرارتى نميآمد ، به اين حساب كه گوشت گوسفند آن همراه نخود و لوبياى مبهّى « 92 » طعامى ( ته بنهدار ) بود كه نيرو بخشى تن و تقويت باء مينمود و چاشنىهاى مختلف آن از قبيل سبزى و به و سيب و گوجه و ليمو و سركه قند و ديگر مخلفات كه آن را متنوع ميساخت و مصالح آن كه با سه چهار شاهى بسر هم ميآمد و پختن آن كه با يك شاهى در دكان نانوائى پخته جا افتاده آماده ميگرديد و زن و مرد را از غم و انديشهى چه بخورم ، چه نخورم ظهر و شب ، مخصوصا زنها را كه از فكر و خيال چه بپزم چه نپزم و خريد و بيار و ببر و پخت و پز و ظرفشوئى آسوده مينمود ؛ اگر مرد بود غروب ديزيش توسط پادوى دكان يا حجرهاش به نانوائى داده شده ظهر ناهارى معلوم يك سر يك بالينه داشت كه خوراك همه روزهاش بود و اگر زن بود ( شرته ) « 93 » اى اول صبح به اطاق زده ، تا عصر با همسايهها بگفتگو و خنده و شوخى نشسته از بعد از ظهر به بزك كردن و وسمه كشيدن و فر زدن و سرخاب سفيدآب و زير ابرو ، بالا ابرو برداشتن و تخمه شكستن ميپرداخت و منتظر ( آفتاب بكوه ) « 94 » و آمدن شوهر ميماند كه نرسيده ، ديزى را خالى كرده ، با چهار لقمهء كله گربهاى تهش را انگشت كشيده ، يكى دو چاى پشتش داده ، جا را انداخته چراغ را خاموش و در بستر رفته شكر خدا بكنند !
اين بود برنامهء غذائى غالب طبقهى متوسط ، بلكه قاطبهى مردم كه سال به دوازده ماه
هامش
( 92 ) . نفّاخ ، بادآور ، نعوظآور . چاقكننده .
( 93 ) . جارو و جمعآورى سردستى .
( 94 ) . مغرب .