بغچه اسكناس برداشته بيرون ميروند و حاجى دكان را تصرف و بسرعت در آن جنس ريخته مالك مىشود ، ولى وقتى شركا بقهوهخانه رفته بغچه را باز كرده شماره ميكنند ، همهى بغچه اسكناس را دو هزار و هفتصد تومان اسكناس يك تومانى و پنجقرانى « در آن زمان تازه چاپ شده بود » مينگرند ؟ عصبانيتى كه باعث كورى عقل و بصرشان شده آنها ويلان و صاحب آه و ناله و همسايهء دغل فرصتشناس صاحب دكان مىشود !
ديزى مزدى
بعد از ديزى و قابلمهديزىهاى شخصى بود كه خانهدارها و دكاندارها به نانوائىها سپرده ، با مزدى آنها برايشان بار « 88 » ميكردند . ترتيب كار چنان بود كه گوشت و پياز و نخود لوبيا و نمك فلفل و آنچه را كه لازم داشتند در ديزى ريخته بدكان نانوائى ميدادند و ( آتشانداز ) « 89 » آنها را بالاى سوراخ تنور كه براى اين كار جاسازى شده بود جوش آورده ، در ( كته ديزى ) « 90 » با آتش خلواره كه از تنور درآورده « 91 » دورشان ميداد پخته آماده مينمود ، و بعضى كه نمك زردچوبه ، چاشنىشان را تا بوى و رنگ و مزهاش خراب نشود يك ساعت قبل از گرفتن ميفرستادند .
ديزىهاى دكاندارها معمولا شريكى بود كه افراد يك دكان يا چند دكان بشراكت آن را بار ميكردند ، يعنى يكنفر ( مادر خرج ) شده كار و مخارج آن را به عهده ميگرفت و شب بشب حساب كرده سهم هر كس را معلوم كرده ( دانگ ) شان دريافت مينمود . غذائى دستهجمعى ، مولّد دوستى و الفت و يگانگى كه در هر ظهر گرد هم جمع شده تجديد محبت ميكردند ، غير از عدم رعايت نظافتش كه گاهى تا ده دست نشسته در يك باديه آبگوشت ورود و خروج مينمود ! سنتى منهاى عدم رعايت نظافتش پسنديده كه افراد را بهم نزديك و رفيق مينمود ، علاوه بر خاصيت مطبوع و لذيذ ساختن غذا و تحريك اشتها كه از چشم و دل دويدن و هول و ولاى عقب ماندن از قافله كه دانگ ميدادند غذاى هر نفر دو سه برابر ميگرديد ، اضافه بر ثواب يا صوابش كه شرع و سنت ، صرف طعام به انفراد را نهى و تكليف به همغذا داشتن نموده بود .
هامش
( 88 ) . پختن ديزى را بار كردن ميگفتند .
( 89 ) . متصدى آتش تنور .
( 90 ) . محلى در يك گوشه سوختدان كه ديزىها را در آن چيده دورشان را آتش ميدادند .
( 91 ) . تنورهاى سنگكى با بته و تنورهاى تافتونى با پوشال نجارى يا پشكل گرم ميشدند .