از قهوهخانه بيرون آمده ( ناهارخور ) ميطلبيد به اين صورت كه فرياد ميكشيد ( آى سه پا ، دو پا ناهارخور ، يا يك پا ناهارخور ) ، تا يكى يا دو نفر ديگر پيدا شده ، برده پهلوى اولى بنشاند و دو مرتبه بيرون آمده فرياد بزند تا ظرفيت ديزى را تكميل بكند و چه بسا اوقات هم كه همان مشترى اولى را هم فراهم نكرده بود و بطريق ( سياهبندى ) « 86 » مجمعه را جلو يكى يا دو تن از شاگردان خود گذاشته و به ( پاگيرى ) ميپرداخت ، و اين ديگر بسته به آن بود كه اين ( پا ) هاى ناهارخور مختلف ناشناس چگونه افرادى بوده ، لااقل از سلامت و نظافت ظاهر برخوردار ، يا كور و كچل و زخم و زيل و بيمار و مبتلا و سالم و مريض بهم مخلوط شده باشند اما در هر صورت پاى هر ديزى جز دستهء اول ديده نميشدند كه با دستهاى نشستهى آلوده به انواع كثافات ماهها رنگ آب نديده بايد با دست و بدون قاشق كه هنوز قاشق متداول نشده ، غذا خوردن با قاشق صفت ارمنىها معلوم شده بود ، بدون هيچگونه سلام و پاسخ و حرف و حديث همغذا بشوند .
قابلمهپزى
نوعى ديزىپزى ديگر هم بنام قابلمهپزى بود كه همان آبگوشت را در ظرفهائى قوطى مانند در دارمسى ، به شكل قوطىهاى سوان ، بنام قابلمه ميپختند كه پشت و روى آن سفيد كرده و تميز بود و با مواد سالمتر ، از گوشت و دنبهى گوسفند ، بدون پيه و چربىهاى اضافه تهيه ميگرديد و طبقات بالاتر و نظيفتر ميخوردند ، كه از جملهى اين قابلمهپزىها بود دكان ( محمد سبزه ميدانى ) در سبزه ميدان ، كه قطعه گوشت كمچربىاى در قابلمهها ميانداخت و از فرط صرفهجوئى گفتى آنها را با طعمهى مرغى اندازه گرفته است ، همراه چند دانه نخود كه به شماره معلوم شده بود و سيبزمينى پوست نگرفتهى چهار پارهاى كه آن را تكميل مينمود و در تابستان يك چهارم گوجهفرنگى كه به آنها اضافه شده بود . قابلمهاى محتوى آب زلال بىمرقى « 87 » كه مگر بارقهى چند از چربى بر روى آن تلئلؤ مينمود .
هامش
( 86 ) . حقهبازى ، كلاهسازى ، چشمبندى ، حيلهگرى .
( 87 ) . بر وزن رمق ، برق چربىاى كه روى آب ديده بشود .