چاشنى و نمك و فلفل زردچوبه ، ادويه ، دارچين آنها زده شده آمادهء فروش ميگرديد .
تركيب دكان او به صورت ساير پزندگىها محلى سكو مانند براى جلوس مشترىها داشت كه از جهت كوچكى دكان در نصف آن ترتيب يافته نصف ديگرش اختصاص به كوره و فر و پيشخوان كار و دخل پول يافته بود و فر او چند صفحهى چدن بود كه بر روى كوره افتاده ، زيرش آتش شده دودش از دودكش كنار ديوار بالا ميكشيد و سكوئى دم دستش جنب كوره كه باديهها و گوشتكوبها و نانها در آن دسته ميشد و پاگردى كه مشتريان بيرونبر كه ديزى براى بيرون ميبردند در آن ميايستادند .
قاعدهى پختن ديزى آن باينصورت بود كه ديزىها را غروب بر روى فر جوش آورده ، آتش آن را كم ميكرد و درهايشان را محكم مينمود و پارچهى چندلايى ضخيمى به روى همهشان كشيده تا صبح آنها را در حال ( دم ) ميگذاشت و از صبح تا يكساعت به ظهر در يكى يكى آنها را كنار زده به چاشنىگيرى و آبگيرى و رنگ و رو دادن و كم و زياد و اندازه كردن چربىهاى آنها ميپرداخت . اين دكان از پرفروشترين ديزىپزىهاى شهر به حساب ميآمد كه هم داراى محل و سكناى مرغوب بود كه سر چهار سوق بازار قرار گرفته بود و هم ديزىهاى متنوع ترش و شيرين درست مينمود كه هر ذائقهاى را خوش ميآمد ، علاوه بر چربى زيادتر آن از ديگر جاها كه گوشت ديزىها را از شهله و پيه و روده شيرين « 80 » تركيب مينمود و روى هر ديزى نصف بند انگشت چربى به نظر مىرساند كه اين بهترين راه براى جلب رضايت مشتريان بود كه رغبت هرچه زيادتر بچربى نشان ميدادند و روى همين اصل چربى داشتن زيادتر آبگوشتهايش هم بود كه تا چهارصد ، پانصد ديزى ميفروخت و از ديدنىهاى دكان او ناهار بازارهايش بود كه يكباره ناهارخورها و بيرونبرها هجوم آورده ، داخلىها يكى آب اضافه ميخواست و يكى روغن ميطلبيد و يكى نان اضافه صدا ميكرد و آن يك گوشت كوبيدهاش سفت شده ( پس آب ) داد ميكشيد و آن يكى پياز ميخواست و بيرونبرها كه هر يك ديزىاى ، چاشنىدار و بىچاشنى و كمآب و پرآب خواسته ، براى گرويى ديزى و باديه و گوشتكوب هر كدام بمناسبت شغل خود مثلا شاگرد خياط قيچى آورده ، شاگرد كفاش گاز و مشته و
هامش
( 80 ) . تكه رودهاى آلوده به گوشت و نوعى چربى لذيذ كه دل و جگرىها هم آن را بدور سيخ پيچيده كباب كرده ميفروختند . خوشطعم و ارزان و با صرفه اما بسيار سنگين ديرگذر .