عدم همگامى و مشاركت در مرگ و ميرها و ماتم عزاهاى آنان كه حتى در تشييع جنازهها و ختم و مراسمشان نيز شركت نكرده خرجشان را از ايشان جدا ميساختند .
چهار سو كوچك - زرادخانه ايران ؟ !
بعد از تيمچه حاجب الدوله چهار سوق يا چهار سو كوچك بود كه دكانهاى حوالى آن را تفنگسازها و اسلحهسازها داشتند كه تفنگها و اسلحههاى شكارى و آلات حرب تعزيه ، امثال شمشير و خنجر و سپر ميفروختند و سبب مركزيت آن نيز در اين مكان از اين جهت بوده كه سابقا در شمال غرب اين چارسو در چند دكان زرادخانه و باروتكوبى دولتى و تفنگسازى قشون بوده كه كارگرانش مشتريان خصوصى را نيز راه ميانداختهاند كه پس از انتقال آنها به ( قورخانه ) « 76 » تفنگسازها سابقه و محليت آن را مغتنم شمرده بدانجا رو ميآوردند . سبب انتقال آن هم اين بوده كه دهاتىاى با چپق روشنش كه به لبش بوده جلو آن به تماشا مىايستد و بىشعورى به قصد سربسر گذاشتن و اذيت او « كه همه روستاييان دچار ايذا و آزار بچهلاتها مىشدهاند » پف به چپقش كرده آتش توتونهاى آن بسر و رويش پاشيده ، دهاتى از بىخودى سوزش آن چپق را به باروتكوبى پرت كرده ، تهمانده آتش سر آن به باروتها كه جلو كارگران و كنار هاونهايشان كپه كپه بوده رسيده باروتكوبى منفجر و همراه دكاكين و اماكن اطراف در هم كوبيده شده تعداد بيشمارى تلف ميشوند ، در آن شدت انفجار كه اعضا و اندام مردم و كارگران آن به سر درختهاى صحن امامزاده زيد بند مىشود !
اينك چنين كار و تحصيل مادهاى بدانگونه خطرناك چگونه بايد جايش در قلب بازار مركزى شهر باشد ، سؤالى است كه بايد جوابش از مسئولان و متصديان امر زمان خواسته ميشده ؟ و حتما هم كه پاسخشان جز اين نبوده كه در كدام كار و امور انديشه و فكر به كار رفته كه در آن به كار برود ، اما از اين دو حال هم نميتوانسته بيرون باشد كه يا ملكش
هامش
( 76 ) . اسلحهسازى دولتى . مهماتسازى قشون . محلش غرب . خيابان باب همايون ، تا شرق خيابان جليلآباد ( خيام ) بعد و يك درش كه در باب همايون و در ديگرش كه در جليلآباد بود .