تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
متعلق به يكى از خودىها بوده كه به نرخ بالا به اجارهء دولت نهاده بوده و يا براى دزدىهاى از باروت‌ها بهترين محل ، شناخته شده بود كه هم كنار سراها و انبارها و باربر و حمال بود و هم مشترى و واسطه‌ى دم‌دست ميتوانست داشته باشد كه بازار بود و هر گونه دادوستد در آن انجام ميگرفت !

حسن موساى تفنگ‌ساز

درباره تاريخچه تفنگ‌سازى ميگفتند اولين اسلحه آتشى در ايران بدست مراد على نامى قمه‌ساز از روى طپانچه روسى ساخته شد كه چون خبر آن بناصر الدينشاه رسيد ، گفت لابد كه آن را براى كشتن من ساخته است و با همان طپانچه‌اش بقتل رسانيد تا بعدها كه به اروپا رفته صنايع و پيشرفتهاى مهم و كارخانه‌هاى اسلحه‌سازى عظيم را در آنجا نگريست كه هيچ كدام هم براى كشتن پادشاهشان ساخته نشده بود ، كار ساخت و ساز اين گونه سلاح‌ها را بدست چند صنعتگر دولتى آزاد گردانيد كه از آن جمله بود ( حسن موسى ) مستعفى قورخانه كه دقيق‌ترين و ظريفترين و خوش‌دست‌ترين تفنگ‌ها را بيرون ميداد و بشهرت وافر رسيده بود كه غرض از ذكر نام و آوردن احوالش در اين كتاب از جهت جملهء پر معنىاى از او مىباشد . باشد كه ترس ناصر الدينشاه هم از طپانچه بىمورد نبوده كه گاهى اجل آشنايى ميدهد ، همچنانكه بوعلى سينا از مرض قولنج ميترسيد و همان هلاكش گردانيد . بهر تقدير چون شهرت تفنگهاى حسن موسى از مرز ايران گذشته به اروپا ميرسد يكنفر فرانسوى همراه مترجمى مأمور رسيدگى و تحقيق در كار او گرديده بتهران ميآيد و با زحمت زياد كه از تمام شهرهاى جلوى راه و مردم آن سراغ كارخانه‌اى او را به گمان كارخانه‌اى عظيم با نام و نشان ميگرفته اظهار بىاطلاعى ميكرده‌اند دكان او را بدتر از دخمه‌اى در چهارسو كوچك پيدا مىكند و مرد مفلوك لاغر اندام فلك‌زده‌ى دود گرفته‌اى را كنار مشتى آهن قراضه مينگرد كه از فرط فقر و درماندگى به همه چيز جز به آدميزاد ميماند كه شلوارش از فرط وصله صورت اصلى خود از دست داده ، نان ( قاقاله ) « 77 » و پنير خشكيده‌اى به اسم غذا روى زمين داشته ، با اندامى شبيه اسكلت تشريح نشسته ترياك ميكشد و چون بعد از تعجب بسيار كه
هامش
( 77 ) . ياقاقله ، خشك محكم . چرم خشكيده . نان فتيرى كه بتدريج خشك شده به صورت استخوان درآمده باشد .