و غلاف خنجر و شمشير و چاقو و تنكههاى ورزشكاران و زانوبند و بازوبند پهلوانى و جلد دعا و حرز و جوشن « 46 » انسانى و حيوانى و از اين قبيل هرچه كه از چرم و پوست تهيه ميگرديد .
پس از اين بازار بود كه صندوقها بكول حمالها رفته مظروف ديگر خريده شده از اين بازار و آن بازار و اين دكان و آن دكان پر شده خريدنىها از پارچه و كفش و چينى و بلور و غيره در آنها جايگر گشته بخانهها ميرفتند .
گفتيم تعداد صندوقها براى عروس اعتبار و آبرو و مقياس ديگر جهيزيهء او بود ، مخصوصا عدد آنها بود كه براى بيوهزنها هرچه زيادتر بود زودتر شوهر برايشان فراهم ميگرديد و همين تعداد بالا بود كه مايهء تبليغ دلالهها شده با گفتن عروس سه صندوق يا پنج يا هفت صندوق جهاز دارد فاصله را نزديك و كار را زودتر جفتوجور مينمود و آنگاه همين صندوقها نيز بود كه پس از ازدواج مرافعهها راه انداخته ، دامادهاى خام طمع مانند مشهدى جبرائيل زنجانى را كه بيوهاى هفت صندوقى گرفته بود متوجه ساخته معلوم مينمود كه عروس شش از اين صندوقها را در خانهء شوهرهاى پيشين پر كرده هفتمى را هم براى خانه او گذاشته است ! « مشهدى جبرائيل مذكور به اميد هفت صندوق عروس و اينكه روى مال بيحسابش كه پيش خود انديشيده بوده تنها خانهاش را مهر بيوهزنى مىكند ، اما شب ، عروس عجوزهاى را مينگرد كه در خواب بيننده را زهره ميتركاند و چون از دارائيش سؤال مىكند ؟
جواب ميشنود : اسباب ، زن گازرك . . . است و . س و چادر ! كه ناچار مجبور بطلاق شده خانهاش را هم روى طمع مينهد .
بازار صحّافها
ديگر بازارى شرقى غربى از سه راه بازار مسگرها به سبزه ميدان « كه هنوز هم سرپاست » بود
هامش
( 46 ) . حرز و جوشن نام دعاهائى است در خاصيت حفظ و حصار كه در جلد و بند چرمين به گردن انسان و حيوان مىانداختند .