كه صحّافها و كتابنويسها در آن ميزيستند ، كه شغل صحّافها صحافى كتابهاى تازه و تعمير و تجليد و شيرازهء « 47 » كتابهاى كهنه بود و كار دومى رونويسى و استنساخ از كتب ، چه هنوز چنانچه بايد كار چاپ سر و سامان نگرفته پا از يكى دو چاپخانه سنگى ابتدائى فراتر نگذارده بود و ديگر خطاطى كه صفحات كتاب و قرآن را نوشته آمادهء چاپ ميساختند ، در واقع حروفچينى و فرمبندى كه در اين بازار با قلم بر روى كاغذ آمده ، غلطگيرى و شمارهگذارى ميشد ، آنگاه بر روى سنگ چاپخانه برگشته در آنجا بطريقهء افست تيزآب خورده مهياى چاپ ميگرديد .
ديگر حاشيهبندى و سرلوحهسازى و تذهيب كتابهاى خطى و كتب معتبر و طلا لاجوردكارى و حاشيهبندى خطوط ارزشمند مانند فرامين سلاطين و حكام و وزرا و ديگر تابلوسازى از خطوط عجيبه از نسخ و تعليق و ثلث و شكسته و رقعى و جملات و ابيات بىنقطه و پيوستهء غير متقاطع مانند الهمصلّعليمحمد ( الهم صل على محمد ) و مصرع :
منمستميعش قلبلعلحبيبم
( من مست مى عشق لب لعل حبيبم )
و كاغذنويسىهاى معتبر مانند عريضهنگارى و تظلمخواهى از بزرگان و قبالهنگارىهاى نكاح اعيان و اشراف همراه تزئين و ترصيع كامل كه همه در اين بازار انجام ميگرفت ، كه با روى كار آمدن چاپخانههاى حروف سربى و زياد شدن سواددار ساعتفروشها و چند نوع ديگر از كسبه جاى صحافها را در بازار گرفته تا امروزه كه به كلى از صورت اوليه خارج شده بازارى هردمبيل و آش شله قلمكار شده است .
اينكه بازارى به اين دو صنف اختصاص يافته بود يكى از آنجهت كه كتابهاى قديمى براى مردم در حكم جواهر بود كه نسل بنسل از آن نگهدارى ميكردند ، لاجرم لازم به مرمت ميآمد ، و ديگر خطاطى كه از هنرهاى و الا و گرانقدر به حساب ميآمد كه علاوه بر رفع احتياج مراسلات و نامهنگارى كه در هر محل زياده بر چند سواددار و قلم بدست كه بتواند رفع احتياج نمايد يافت نميشد ، تا آن حد كه براى خواندن يك نامه كه از جائى رسيده بود بايد خانه به خانه عقب سواددار بگردند ، به كار هر گونه تعليم و تعلم نيز ميآمد كه جميع كتب اعم از درسى و علمى و دينى براى چاپ بوسيلهء همين گروه نوشته ميشد ، و ديگر اينكه هنوز كتب
هامش
( 47 ) . لبهدوزى كتاب .