دستنويس داراى مزيت و اعتبار زيادتر از كتابهاى چاپى بودند و در آخر اينكه كتابهاى سطح بالا كه خريدار اندك داشتند و چاپشان مقرون بصرفه و صلاح نميآمد دستنويس شده طبق سفارش و وسيلهء اينان آماده ميگرديد .
لازم بتوضيح است كه غير از كتب درسى و قرآن و كتاب دعا و تقويم كمتر كتابى بود كه تيراژى قابل توجه داشته باشد ، چنانچه بزرگترين رقم هر چاپ كتاب از متفرقهء هفتصد مجلد بود كه آخرين رقم بود و عدم اهميت و اقبال مردم را بر آن معلوم مينمود كه فروش همان نيز تا سالها طول ميكشيد و تعيين عدد هفتصد هم براى چاپ كتاب يمن اين عدد و شگون آن بود كه زودتر به فروش برود چه به حساب ابجد عدد هفتصد مساوى با عدد جملهى ( من عنده ام الكتاب ) از قرآن بود كه هر ناشر بدان توجه مينمود .
چاپخانه
تا كلاس دوم و سوم ابتدائى من هنوز از چاپخانههاى سنگى اوليهء تهران كه يكى باسم خود او در كوچه چاپخانه و دومى در كوچهى سرپولك « 48 » بود كه اولى آن تعطيل و سرپولكى آن باقيمانده كار ميكرد و روزانه دو سه بار مورد بازديدم قرار ميگرفت كه به ياد آن ايام و از نظر اعجاب ، خوانندگان را نيز در جريان و نمايش آن مينهم :
اين چاپخانهها چيزى بودند شبيه چرخ چاه در اندازهء كوچكتر كه كسى در پشت آن در بلندى نشسته به اعانت پاچرخ را به آنگونه كه آب از چاه بكشند بگردش درآورد . اين چرخ دو تختهى ضربدرى ( ) شكل بود كه بهم كوبيده شده طنابى بدور آن افتاده ، سر طناب از زير صفحهى چوبىاى كه روى آن سنگ وزين صيقلى شدهاى نصب شده بود گذشته همراه پاى كارگر پشت چرخ لولا مانند خوابيده بلند ميگرديد ، در اين كيفيت كه كارگر يا بهتر بگوئيم عملهى پشت چرخ با فشار پا چرخ را بگردش درميآورد و طناب بدور چرخ ميپيچيد و با كشيده شدن طناب سنگ چاپ بلند شده كاغذ بر رويش ميخوابيد و با رها كردنش سنگ
هامش
( 48 ) . كوچهاى در محلهى امامزاده يحيى .