مال خومون بهتره
وقتى تاجرى فرنگى قدحى بزرگ از چينى اعلا نزد كريمخان به هديه ميآورد كه كريمخان آن را به سردست گرفته بتماشايش ميپردازد و بسيار از زيبائى و ظرافتش تعريف مىكند ، اما تا مردمش دل بهوس نشده راغب باينگونه اشياء تجملى نشوند روبآورنده كرده ميپرسد قيمت آن چقدر مىباشد ؟ و چون مثلا چهار تومان جواب ميشنود آن را به زمين مىاندازد كه شكسته خرد مىشود و آنگاه سؤال مىكند اكنون قيمت آن چقدر مىباشد ؟ كه مخاطب ميگويد هيچ و از حركت كريمخان دچار تعجب مىشود . پس از آن لنگرى ( باديه بزرگ مسى ) خودشان را ميخواهد كه برايش بياورند و چون حاضر ميكنند سردست گرفته ميپرسد ارزش اين چقدر مىباشد ؟ كه پاسخ ميدهد مثلا پانزده قران و آن را نيز به زمين كوفته ميپرسد اكنون چه بها دارد ؟
كه جواب ميدهد فرقى نكرده فقط گوشهى آن قر شده كه دو سه چكش به صورت اول در ميآورد ، پس از آن رو به آورنده نموده ميگويد : مال خومون ( خودمان ) بهتره !
با اين حساب يكى از پساندازهاى هر خانهدار خريدن ظرف و ظروف مس بود اگر چه به آن حاجت نداشته باشد چه ميگفتند هر وقت باشد پول مىباشد و چون زياد ميشد و حاجتى به پول پديد ميآمد فروخته كار راهاندازى ميكردند و قالى نيز پسانداز ديگرشان كه برايشان هم فرش و آبرويشان بود كه از آن استفاده كرده ، لذت ميبردند و هم وقت حاجت ميتوانستند فروخته رفع احتياج بكنند .
ديگر همين مس بود كه اعتبار و آبروى هر دختر بشمار ميآمد كه چون به خانه داماد ميرود چند طبق مس اسباب آشپزخانه داشته باشد و ديگر همين مس كه وقف و نذرها با آن به عمل آمده كنارهها و لبههاى آنها بنام واقف و موقف يا كلمهء ( وقف ) كنده شده در اختيار نذرىپزان قرار ميگرفت و يا نذر امامزادهها شده به انبارهاى آنها سپرده ميشد كه به مصرف مخارج و تعميراتشان ميآمد ، از جمله امامزاده داود كه انبارها مس همه ساله نذرش شده آخر سال نكندههايش حمل و ببازار ميرسيد و كندههايش همانجا ذوب شده به صورت شمش درآمده ، پول شده ميان رندان براى خرج الواتى تا سال ديگر برادرانه تقسيم ميگرديد ، كه در اين خصوص باز سرمايهاى بود كه اگر چينى و شكستنى بود چيزى از آن عايد نميگرديد ! « 31 »
* * *
هامش
( 31 ) . مشتى چپوچى بخوبر قالتاق دور امامزاده داود اجتماع كرده بجيببرى زوار ميپرداختند كه يكى از آنها طلب -