بجاى خود برگشته همراه آن صداى مهيبى از آن برميآمد و به اين طريق كار چاپ يك صفحه كاغذ بپايان ميرسيد ، يعنى با دو هزار صفحه چاپ در روز تقريبا ده هزار مرتبه عمله بايد به چرخ پا زده ، ده هزار دفعه پرّههاى چرخ كه در برگشتن سنگ بايد آن را ترمز داشته باشد به كف پاهايش بخورد تا يك ورق از زير كار بيرون بيايد ، آن هم اگر به نقص و عيبى برنخورده ، كاغذ در جاى خود پس و پيش نشده ، فشار سنگ كم و زياد نگرديده ، مركب اندك و بسيار نخورده ، عوامل و اسباب همه اتفاق صحت عمل كرده باشند .
عمل اصلى چاپ هم آن بود كه مطلب را روى كاغذ با مركب مخصوصى چسبناك نوشته يا عكس اگر بود كشيده ، سنگ خاصى شبيه سنگ مرمر را كه صاف و كاملا صفحه - تراش و يكنواخت شده ، براى كار چاپ بود گرم كرده كاغذ نوشته شده را روى آن كشيده ملايم ( نورد ) ميدادند و بعد از سرد شدن سنگ كاغذ را مانند عكسبرگردان بآهستگى از سنگ جدا ميكردند كه نقوش و خطوط به روى سنگ برگشته يعنى روى آن ميچسبيد و سنگ را ساعتى در تيزاب ميخواباندند كه با اين كار اطراف نوشتهها و نقوش يعنى جاخالىهاى آن خورده شده ، نقوش و خطوط به رو ميافتاد و آنگاه سنگ را به دستگاه بسته ، وسيلهء نورد مركب داده كاغذ آن را نمزده روى آن ميانداختند و وسيله دستگاه و چرخى كه گفته شد و تخته يا سنگى صاف ديگر كه بر روى كاغذ خوابانده ميشد يك صفحه چاپ بپايان ميرسيد .
همين يكى دو چاپخانهء ابتدائى بود كه بايد كار چاپ ( ممالك محروسه ايران ! ) را اداره نمايد و از اين دستگاه يكى دو حقيرتر و ناقصتر نيز در تبريز بود كه به كار چاپ كتب مرثيه و جزوههاى نوحهخوانى و سينهزنى تركى ميآمد و بس ، و هر آينه زياده بر اين لازم ميآمد واجب مينمود تا متوسل بممالك همجوار مانند قفقاز و هندوستان و جهت كتب و اوراق معتبره مثل قرآن و اسكناس دست بدامان آلمان و انگلستان شده از آنان استعانت بجوئيم كه زيادتر از همه چاپخانههاى بمبئى كه هم نزديكتر و هم ارزانتر بودند كارساز ميآمدند و كمتر كتابى بود كه سرلوحه و آخر آن نشانى بمبئى و اسم و آدرس چاپخانههاى آن شهر نداشته باشد ، تا اندكاندك و بمرور كه چاپخانههاى دستى كوچك يك صفحهاى و بزرگتر از آن و بزرگ هشت صفحه و يك فرمى شانزده صفحهاى حروف سربى وارد شده كار چاپ تسهيل گرديد .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢١١