تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
نشستن مطالب و نقش بستن مسائل به ضمير كه نقش به حجر ميگرديد . اين جهت ، مرد شعر ميشناخت ، زن شعر ميشناخت ، بچه شعر ميشناخت ، بزرگ و كوچك شعر ميشناخت ، بىسواد ، باسواد ، عالم ، جاهل ، شاه ، گدا ، وزير ، وكيل ، لات ، داش ، يكه‌بزن ، توسرى بخور ، درويش ، مرشد ، قطب ، مريد ، مراد ، طلبه ، مدرس ، بقال ، نقال ، رمال ، حمال ، لوطى ، مشدى ، آژان ، قزاق ، كاسب ، ادارى ، دارا ، فقير ، شهرى و دهاتى شعر ميشناخت . هر بچه مكتبى و بچه مدرسه‌اى ده‌ها بيت شعر در سينه داشت چون بيشتر دروسش بشعر بود و به بر كردن و حفظ كردن آن تكليف شده بود . هر روضه‌خوان و واعظى صدها شعر در حافظه داشت كه چاشنى سخن و نمك منبرش بود كه بىآن جلوه نمينمود . كاغذ نويس يك جزوه شعر و غزل از وصل و هجران و دورى و فراق و سفر و مسافر و نزديكى و غربت حفظ كرده بود كه بايد بيشتر كاغذهاى مردم را با شعر مينوشت . روزنامه‌نويس معدن شعر بود كه بايد روزنامه‌اش را با شعر سياه مينمود ، تآترچى ، تقليدچى ، مطرب همه‌اش شعر بود كه ماده‌ى اوليه هنرش شعر بشمار ميآمد . شبيه‌خوان يك كتاب شعر ميدانست كه از بسم اللّه ابتدا ، تا يا اللّه ختم سخنش همه با شعر بود كه بايد تعريف بكند . بنّا و نقاش و هنرمند ده‌ها شعر و غزل ميدانست كه بىآن كارش پيشرفت نمينمود « 55 » ، تا حمامى كه حرف با مشترىاش را كه اگر امانت دارد بسپارد و بقال و عطار كه ميخواست بگويد نسيه نميدهيم با شعر بود كه اولى بنويسد : هر كه دارد امانت موجود - بسپارد به من بوقت ورود . . . و دومى كه تابلو كند : ايكه در نسيه‌برى همچو گل خندانى - پس سبب چيست كه در دادن آن گريانى ، الى آخر ، طواف و دست‌فروش و دوره‌گرد كه هر كدام اجناس و امتعه‌ى خود را با شعر به فروش برسانند . دوغى كه داد بزند : به دو به دوغ تازه - خدا وسيله سازه . . . ، بلالى كه بگويد : به دو بلالت بدم - مال حلالت بدم . . . و همين آشنائى با شعر بود كه بنا به اثر نرمش و انعطاف‌پذيرى ذاتى شعر ، شعردان نيز نرم و انعطاف‌پذير و داراى خصال عرفانى ميگرديد ، به اين معنى كه چون شعر ميدانست اگر مأمور ظلمه بود چون شنيده يا خوانده بود : ظلم ظالم بر سر اولاد ظالم ميرود ، يا : ظلم ماريست
هامش
( 55 ) . جزو رسوم بناى مجردى چنين بود كه بالاى ديوار و مجردى زير آواز بزند و همين آواز هم بود كه مانند آهنگ هدى عرب كه شتر را راه ميبرد بنا را مشغول مينمود و ميتوانست بدون خستگى ساعتها روى پايه آجر روى آجر گذارد .