چند خواهى پيرهن از بهر تن * تن رها كن تا نخواهى پيرهن
منصرفشان نموده آرامششان بدهد ، و در واقعات ناگوار :
يوسف گمگشته باز آيد بكنعان غم مخور جلوگير غمشان باشد ، و در اشتباهات :
قضا چون ز گردون فرو ريخت پر * همه عاقلان كور گردند و كر
قانعشان نموده جلوگير تأثر و ندامتشان باشد ، الى آخر و الحق هم كه همين شعرها بود كه از هزاران بليهء ظاهرى و باطنى و طبيعى و تقديرى محافظتشان ميكرد و همين شعرها بود كه راه غم و اندوه را بطرفشان ميبست و همين اشعار بود كه با همه فقر و تنگدستى و بىسر و سامانى عمومى ، كه نه در سرشان كلاه و نه در پايشان كفش بود ، لبى داشتند و صد خنده و وجودى بانواع نشاط آكنده ، با همه بينوائى و تنگدستى پادشاهان بىجقه و سلاطين بىغصهاى بودند كه گوئى غم و اندوه خانه آنها را نيافته بود و با همه نيازمندى و حاجت سرمايهدارانى كه از تربيت صبر و رضا و قناعت شعر گفتى گنجهاى قارونى و فرعونى در اختيارشان قرار گرفته بود .
اين بود كه از اولين قدم شعر ياد ميدادند تا آخرين قدم كه كسى پا در گور مينهاد ، چه هم او بود كه بر دردهاى بىدرمان همه جانبهشان نوش داروى جراحات و ترياق احمر جراحات معلوم و زودتر از هر طبيب و درمان و علاج شفابخش و درمانكننده شناخته شده بود . از اينرو مادر شعر ياد ميداد . پدر شعر ياد ميداد . معلم شعر ياد ميداد . استاد ، عالم ، فاضل ، مجتهد ، واعظ ، مسئلهگو ، معركهگير ، نوحهخوان ، روضهخوان ، تعزيهخوان ، لوطى و مطرب شعر ياد ميداد . خطاط شعر سرمشق ميداد . سردر حمامها شعر مينوشتند . سياهىهاى ( كتيبه ) « 54 » هاى تكيهها و مساجد و امامزادهها را با شعر مينوشتند . سنگ قبرها و ماده تاريخها با شعر كنده ميشد . نامهها و مراسلات ، اعم از تحريرى و تقريرى و عشقى و درخواستى و حتى رسمى با شعر نوشته ميشد . كتابهاى مهم با شعر نوشته ميشد طب و نجوم با زبان شعر تدريس و ديگر كتب كه شعر نمك كلامشان ميآمد ، علاوه بر خاصيت تقويت حافظه و به دل
هامش
( 54 ) . كتيبهء اول بمعنى پارچههاى دراز سياه كه مرثيه در آنها نوشته يا چاپ شده براى زينت عزاخانهها به كار ميرفت و كتيبهء دوم آخرين قسمت روكار بنا كه حاشيه مانند كشيده شده در آن آيات قرآن با شعر و ماده تاريخ و مثل آن نوشته ميشد .