تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
مرشد اسماعيل :
آفرين بر طبع والايت كه جاى گُنده‌اى * بچه‌اى شنگولكى بىپشم و ريشم داده‌اى
طفلكى ، سيمين‌برى ، خوش‌مشربى ، خوش‌منظرى * نيك‌بردارى ، عزيزى ، پُرغميشم « 52 » داده‌اى
گفته بودم غيرى آرى تا نجنبد غيرتم * لطف كردى طفلكى از قوم و خويشم داده‌اى ؛
حالا براى آنكه مرشد بابا هم ناراحت نشود ، اشعار سنگين‌ترى ميخوانم و آن اول يك رباعى است كه دومش را جواب ميخواهم :
آنشب كه من و تو مست بوديم چه شد * يادت هست ، چون غنوديم چه شد ؟
حسين بابا : بله خيلى هم خوب يادم هست امّا تو :
خود را بكُشى اگر ز مردم شنوى * كانشب كه من و تو مست بوديم چه شد !
كه اهل قهوه‌خانه يك جا زير خنده ميزنند و حمله و دفاع طرفين شديدتر مىشود و سخن بمراحل زننده‌تر ميكشد . حسين بابا : اكنون من هم بيت مقدم يك دو بيتى را ميخواهم و از مرشد اسماعيل ميخواهم جواب بدهد : شاعر ميگويد :
ايدل همه اسباب جهان خواسته گير * باغ طربت به سبزه آراسته گير ،
حالا اگر گفتى بيت مؤخرش چگونه تمام مىشود . مرشد اسماعيل :
ايدل بكام خويش جهان را تو ديده گير * در وى هزار سال چو نوح آرميده گير
حاج حسين بابا : نه مرشد من بيت دوم رباعى خودم را خواستم نگفتم شعرى كه معنى فقر و قناعت و بىاعتنائى به دنيا داشته باشد جواب بدهيد ، گويا مرشد هنوز كلمه مقدم ، مؤخر بگوششان
هامش
( 52 ) . غميش ؟ عشوه ، ناز ، ادا .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 182 | جعفر شهرى باف