درمىآورد ميخواند و با حالتى عصبانى و دگرگون مترصد ميماند تا چه جوابى براى مطالب آيندهى حاج حسين بابا حاضر بكند .
حاج حسين بابا :
جناب مرشد اگر شما از آنها چيزى سر در نياورديد شرط آن نيست كه كسى ديگر هم سر درنياورده باشد و بسيار خوب اگر من زيادتر از اطلاع و دانش شما چيزهائى خواندم عذر ميخواهم و از اين پس شرط ميكنم تا اشعارم را مطابق فهم و درك شما نمايم و شروع به خواندن موش و گربهى عبيد زاكانى مىكند و ميگويد در اين وزن و قافيه كه از آن سر در ميآوريد جواب بياوريد و شروع به خواندن مىكند :
اى خردمند عاقل و دانا * قصهء موش و گربه برخوانا ؛
تا
مست بودم اگر گهى خوردم * گه فراوان خورند مستانا ،
و ميگويد اگر اين هم هنوز برايتان ثقيل مىباشد بگوئيد تا بچهگانهترش را بياورم ؟ ! مرشد اسماعيل كه خود را مغلوب ميبيند و متوجه مىشود حريف حسين بابا نميشود طبق عادت متوسل به اشعار هزل و هجو و چرنديات كه دستش هم در آنها بازتر بوده شده مخمس هجو حسين اسماعيل چرك را جواب ميدهد به اين طريق :
زاغىِ قهوهچى . . . خوابيد * اخ تف را به . . . . . ماليد
اوستادش ز پشت در پائيد * گربه گفتا كه پيش فرمائيد
آروادين گُت وِرَن مسلمانا « 51 »
و چون در هر صورت جوابى بوده كه داده بوده و مطالبهى شعر خود را با اين ابيات مىكند :
نه زر كه نهم بديده انگشت رجب * نه زور كه واكنم ز هم مشت رجب
ايكاش كه بودمى جماد الثانى * تا بود مرا مقام در پشت رجب
و ميگويد اگر مرشد حسين بابا خيلى شعر بلدند يك رجب هم پهلوى رجب ما بگذارند .
هامش
( 51 ) . كلمات تركى : . . . مسلمان .