سيصد برهى سفيد چون بيضهى بط * كو را ز سياهى نَبُوَد هيچ نُقَط
از گلهى خاصِ ما نه از جاى غلط * چوپان بدهد بدست دارندهى خط
اكنون مرشد اسماعيل جواب بدهد كه گيرنده برهها چگونه تشكر مىكند ؟
مرشد اسماعيل از اين جواب نيز در ميماند و حاج حسين بابا ميگويد :
مثل اينكه امشب مرشد ميل كرده ما را از رخت و لباس نونوار نمايد ، كه اگر اينطور است چقدر بزرگوارى ميفرمايند و ميگويد جوابش اينست و صدا بلند مىكند :
دنيا چو محيط است و كف خواجه نُقط * پيوسته بِگِردِ نقطه ميگردد خط
پروردهى او كِه و مِه و دون و وسط * دولت ندهد خداى كس را بغلط
كه باز هواخواهانش به جوش و خروش و سر و صدا و تحسين و آفرين برآمده غلغله و غوغا ميكنند و او هم بمطالبهى لبادهى مرشد اسماعيل به رجزخوانى برميآيد :
بِكَن لبّاده از تن اى سخنور چون مُجاب استى * بياور پيش ما آن را كه گُنگ و بىجواب استى
چنين كَت زرد رو ميبينم و اندر تب و تابت * گمان دارم سِپَند استى يقين دارم كباب استى
بياور زود و پيش مابنه لبّاده را زيرا * كه شب از نيمه بگذشته است و ديگر وقت خواب استى ؟ ؛
مرشد اسماعيل ميگويد :
فعلا كه جناب مرشد حسين بابا بقول قماربازها خوششان گشته و جيكشان ، بك « 50 » نشسته است و ميدان بدستشان افتاده و بقول شيخ كه ميگويد :
كنونت كه امكان گفتار هست * بگو اى برادر بلطف و خوشى
كه فردا كه پيك اجل در رسد * به حكم ضرورت زبان دركشى
تا ميتواند بگويد ، اما بايد بداند كه اين دُر فشانيهايش تا وقتى است كه از اين اشعار بىربط بىسر و ته حظّ و مطّ و اينطور چيزها كه نه خودش ميفهمد و نه ديگرى از آن سر
هامش
( 50 ) . جيك و بك دو طرف قاپ ( استخوان ميان دو قلم گوسفند ) كه يك روى آن باسم جيك و يكى بنام بك نامگذارى شده بود . جيك ، باخت ، بك برد مىباشد .