تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
گر حبس كنندش به يكى خانه به ناچار * چون كاه ربا كاه ز ديوار بدزدد ور سوى مزارى رود از بهر زيارت * از مرده كفن از كفن آهار بدزدد آويختنش سخت ثوابست و ليكن * ترسم كه رَسَن او ز سرِ دار بدزدد ؛
اينك شعرى خالى از معنى دارم كه البته مرشد ميدانند بايد شعرى هم همانطور بى معنى جواب بياورند :
اگر عاقلى بخيه بر مو مزن * بجز پنبه در فصل آهو مزن بمطبخ ميفكن ره كوچه را * منه در بغل آش آلوچه را كه نُقل از تحمل مربا شود * ز صبر آسيا سنگ حلوا شود ز افسار زنبور و شلوار ببر * قفس ميتوان ساخت اما بصبر
مرشد اسماعيل :
دوش وقت صبحدم بر چرخ پالان يافتم * در ميان دانهء خشخاش سندان يافتم يك كلاهى داشتم از لبلبو گمشد ز من * در ميان دفتر ميرزا سليمان يافتم
اينهم يكى اضافه :
آنان كه اسير نان و آشند * پالانِ خروس ميتراشند پالان خروس و گَردِ مرزه * گويد زن كلعباد هرزه !
خنده حضار مرشد اسماعيل : شعرى است در دو بيت كه اولش اينست :
محبتِ شهِ مردان مجو ز بىپدرى * كه دست غير گرفته است پاى مادر او ،
و از حاج مرشد ميخواهم كه بيت اولش را بياورد . حاج حسين بابا :
شهى كه بگذرد از نه سپهر اختر او * اگر غلام على نيست خاك بر سر او ؛
پس معلوم مىشود مرشد هم به حقير اجازه ميدهند از اين گونه سئوالات داشته باشم و شروع به خواندن اين ابيات مىكند :
شنيدم كه در كعبه در روز عيد * بپرسيد درويشى از بوسعيد كه سگ را چرا خلق خوانند شوم * گريزند از وى بهر مرز و بوم جهت چيست پستش بخوانند خلق * كه خالق به اوصافيش كرده خلق