مىكند :
ايزد به بهشت وعده با ما مىكرد * پس در دو جهان حرام مى را كى كرد ؟ !
شخصى ز عرب ناقهِ صالح پى كرد * پيغمبر ما حرامِ مى بر وى كرد
حاج حسين بابا :
معنى اين رباعى اينست كه در اوائل اسلام شرب شراب حرام نبوده و چون بعضى در آن افراط كرده ، اعمال ناشايست ظاهر ميساختهاند و در مستى اقامه نماز نموده اركان آن را كم و زياد ميكردهاند ، پيغمبر آن را حرام فرموده و از آنجا كه نميشده معلوم كند كه چه كسى چه مقدار بنوشد و چه كسى را زيادتر از آن نيز جايز مىباشد و قانون شامل عام مىباشد ، آن را حرام عام فرموده ، كه خيام هم اين احوال را با حالت آن كس كه در زمان صالح پيغمبر شراب خورد و شتر صالح را كه آزار كرده و خودمختار و از مواهب و معجزات او بود كه با دعا از شكم كوه بيرون آورده بود دست و پا قطع كرده كشت تلفيق كرده رباعى مذكور را گفته است كه حرام مى پيغمبر براى كسانيست كه اندازه ندانسته با خوردن آن تسلط بر نفس را فرو گذاشته كارهاى مانند كار آن فرد قوم صالح انجام دهند و به نظر او حرام عام نميباشد ، بىخبر از اين كه احكام الاهى شامل عام مىباشد و اين هم رباعىاى در اين زمينه كه طلبكار ميباشيد :
حرام كرد خداوند باده را ، چو عرب * ز خشك مغزى در باده بىادب گشتند
عجم سزد كه بنالند از عرب زيرا * ز خشك مغزى اعراب خشك لب گشتند
سپس شعرهائى درباره سگ و خوك و موش و گربه و كرگدن و اسب و الاغ مبادله ميگردد كه از شرح آن جهت اطاله كلام خوددارى مىشود و قطعات كوتاه و دوبيتى و تكبيتى پيش ميآيد و از اين شعر كه در مذمت ازدواج مىباشد حاج حسين بابا شروع مىكند :
شادىِ هر كه كدخداى « 47 » بُوَد * چند روزى چو عهد گُل باشد
بعد از آن آن عزيز آزاده * بنده وش در مضيق ذُل « 48 » باشد
نتواند به هيچ سوى گريخت * گرچه دانندهء سُبل « 49 » باشد
نيست او جز بگردنش دائم * از زن و بچه بند و غل باشد
هامش
( 47 ) . داماد .
( 48 ) . خوارى ، مذلت .
( 49 ) . راهها .