تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مرشد اسماعيل :
مرد آزاده بگيتى نكند ميلِ دو كار * گر كه ميخواهد از آفت بسلامت باشد زن نگيرد اگرش دختر قيصر بدهند * وام نستاند اگر وعده قيامت باشد نرود بر در ارباب سخا بهر كرم * گر همه حاتم طائى بسخاوت باشد ،
و اضافه مىكند بر رد اين نظريات هم شعرى هست كه يك بيت آن را ميخوانم انشاء اللّه كه بقيه آن را هم بتواند مرشد حسين بابا جواب بدهد :
زن بگيرم اگرم دخترتون تاب دهند * قرض بستانم اگر وعده دو ساعت باشد
حسين بابا :
دست از زن نكشم گر كه به دستش آرم * گرچه با زور و زر و عجز و سماجت باشد قرض بستانم و خرج بچه و باده كنم * گر همه مايهء دشنام و خجالت باشد
و مثل اين است كه نوبت جواب خواستن من مىباشد و اين رباعى مشهور نيز در مكالمه شيخ و فاحشه‌اى مىباشد كه مشابهش جواب ميخواهم :
شيخى بزنى فاحشه گفتا مستى * هر لحظه بفاسقى دگر پيوستى گفتا شيخا هر آنچه گوئى هستم * اما تو چنان كه مينمائى هستى ؟
مرشد اسماعيل :
دى محتسبى به راه ديدم * در دست گرفته چوب ارژن مهرو زنكى گرفته ميزد * نظّاره بر او ز مرد و از زن پرسيد از آن ميان يك از كَس * كاين ، چوب چرا زند بر اين زن گفت اين زنكيست روسپى نام * آن محتسبى است روسپى زن
پس حالا نوبت شما مىباشد كه جواب مرا بدهيد . شاعرى درباره مأمور دزدى شعرى دارد كه دو بيتش را من خوانده ، بقيه‌اش را بايد مرشد جواب بدهند :
در خدمتت اى صدر فلك مرتبه دزديست * كو زهر بسحر از دهن مار بدزدد تنها نه بدزدد كفن از مرده‌ى در گور * از كون برهنه شده شلوار بدزدد
حاج حسين بابا براى خنده : انشاء اللّه يك روز سر و كارت با بلديه و تأمينات مىافتد و ميشناسيش ! و اما جواب :
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 173 | جعفر شهرى باف