پرسشهاى بلاجواب مانده پس از يكى دو بار گذشت و صرفنظر كار به گرو گروكشى و لخت كردن طرف مغلوب رسيده ، با اين گونه اشعار كه اين ابيات نمونهاى از آنهاست كلاه از سر حريف برداشته در اختيار ميگرفتند .
ره طالبان عقبى كرمست و فضل و احسان * تو چه از نشان مردى بجز از كلاهدارى
با اين بيت
پيش از اين خانه صيّاد بُد از خار و خسك * اين زمان خرقه پشمين و كلاه نمد است !
با اين بيت كه به صراحه و غير محترمانه طلب كلاه مينمود
بدست خويش كله را ز سر بگير و بده * و گرنه سر به درون كلاهت اندازم
و بعد از كلاه نوبت به قبا ميرسد كه با اين گونه اشعار مطالبه و ضبط ميگرديد .
اين كهنه قبا بدوش تو زار زند * گويا ز تو نيست هر طرف جار زند
خلعش كن و فورى بفرستش سوى ما * ترسم كه مگر ترا به ادبار زند
و به همين وطيره تا به شال و پيراهن و شلوار و كفش و شلوار و زيرشلوار و گاهى خود لنگ كه به او پوشيده شده بود ميرسيد ، كه لخت كردن اخير يعنى خلع لنگ و برهنهى مادرزاد نگاهداشتن سخنور نادر اتفاق ميافتاد و جز در خصوص انتقامكشىهاى سخت صورت نميگرفت كه تا بحافظهء پيران و سالخوردگان ميآمد جز در يكى دو نوبت اتفاق نيفتاده بود .
اين نيز صورت سخنورى دو حريف قوىپنجه است كه شبى در قهوهخانهى سنگ تراشها واقع در بازار مسجد جامع « 45 » ميان ( مرشد اسماعيل ) سردمدار و حاج حسين بابا ، دو سخنور نامى به انجام ميرسد و چون از شبهاى ماقبل آن معلوم بوده كه سخنورى آنها به صورت عادى به آخر نرسيده در يكى از شبهاى نزديك برخوردى شده نيمهكاره قطع مىشود و ممكن است هر شب ، شب ( سنگ واكنى ) دو حريف باشد ، عدهاى قلم و دوات همراه ميكردهاند كه از نظر حدّت بيان ، شب آخر آن را بقلم ميآورم ، تا آخر كه نتيجه هم به آشوب و زدوخورد و بهم خوردن قهوهخانه ميرسد . فايده ديگر هم كه از اين يادداشت در نظر گرفته شد ، اينكه نوع هجو كردن سخنور هم معلوم گشته ، با آن سخنورىهاى سبك نيز تصوير بشود :
حاج حسين بابا :
هامش
( 45 ) . پاتوق سنگتراشها .