هجو و هزل و رذل و بيانات ناشايست ركيك ميشدند تا شايد به اين حربه حريف را به زانو درآورند و اين نيز يكى ديگر از موارد بود كه كار به جاهاى باريك فحش و ناسزا و دشنام خود و زن و بچه و خواهر و مادر رسيده كار از سخنوران به دخالت طرفداران و زد و خورد ميكشيد !
صورتى ديگرى نيز در مدافعات دو حريف بود كه طرف مغلوب را جواز داده ميشد تا كسى را بكمك آورده ، يا خواننده و سخنورى ديگر بحمايتش برخاسته بجاى او سخنورى نمايد و اين خفيفترين احوال براى سخنور مغلوب و حامى او بود ، خاصه آن زمان كه هر دو نفر شكست خورده ، كفش و كلاه هر دو بگرو طرف غالب درميآمد و از آنسو بزرگترين افتخار براى سخنور فاتح كه توانسته بود يكتنه با دو يا سه سخنور هماوردى نموده همه را ( بند ) ساخته از همه گروى بچنگ بياورد كه مخصوصا در اين گونه سخنورىها بود كه هرگز بىجنگ و مخاصمه كار به آخر نرسيده ، لااقل جاهلى ميان يكى از سه چهار دسته پيدا ميشد تا مجلس را آشفته ساخته كار را باختلال بكشاند و جهت همين شبها ، يعنى شبهاى ( سنگ واكنى ) « 40 » هم بود كه قهوهچى كمّملين و پيرديرها و بزرگترهاى محل و محترمين چند دسته را دعوت كرده بقهوهخانه ميكشاند تا جلوگيرى از برخورد داشته باشند و واقعا هم وجودشان مؤثر افتاده همان بودنشان كافى بود كه بىادبان دست از پا خطا ننمايند و اگر بيمزهاى هم درصدد شلوغ كردن قهوهخانه و بهم زدن مجلس برآيد با برآمدن صداى ايشان سر جاى خود بنشينند . اينك تا تصوير سخنورى را كامل و بطور زنده نشان داده باشم صحنهء يكى از اين سخنورىها را نمونه ميآورم :
صحنهاى از يك سخنورى
سردمدار :
شكر و سپاس نعمت و منت خداى را * پروردگار خلق و خداوند كبريا
دادار غيبدان و خداوند آسمان * خلّاق بندهپرور و رزاق رهنما ، الى آخر قصيده . . .
سخنور :
هامش
( 40 ) . تسويه حساب ، مقابله ، زورآزمائى ، دست و پنجه نرم كردن .