اى فروغ چهرماه از روى رخشان شما * آبروى خوبى از چاه زنخدان شما
عزم ديدار تو دارد جان بر لب آمده * باز گردد يا درآيد چيست فرمان شما ؟ .
و سخنور سردمدار با اين ابيات به او جوابگو ميگرديد :
رواق منظر چشم من آشيانهء توست * كرم نما و فرود آ كه خانه خانه توست ؛
و به اين ترتيب سخنور مهمان استقبال گرديده وارد ميشد و مقابل سردمدار پشت ميز خود بر روى صندلىاى كه براى او معلوم شده بود قرار گرفته به چپق و چاى پذيرائى ميشد و سخنورى ، بسم الله گويان از جانب سردمدار شروع ميگرديد :
به بسم الله ميخوانم خدا را * ز مشتى خاك آدم ساخت ما را
كه در همين زمينه تكليف حريف بود كه جواب بياورد و ميگفت :
ز بسم الله چيزى نيست بهتر * نهادم تاج بسم الله بر سر
عجب تاجى است اين تاج الهى * بنه بر سر برو هرجا كه خواهى
بعد از او سردمدار شعرى در توحيد ميخواند كه حريف بايد مشابه همان پاسخ بدهد ، مانند :
اول دفتر بنام ايزد دانا * صانع و پروردگار حىّ توانا
و اين اشعار همه مقدمات امر و قواعد شروع به كار بود ، تا هرجا كه سردمدار صلاح بداند و از جانب حريف مطابق همان جواب داده شده حوصلهء مجلس پذيرش داشته باشد ، تا به نعت پيغمبر ( ص ) و مدح على و يازده فرزندش ميرسيد كه گاهى اين اشعار و مبادلات مدايح تا آن حد مطول ميگرديد كه چند شب مجلس را اشغال مينمود ، تا اندكاندك كه سخن انحراف يافته بكلمات ديگر ميرسيد .
تا مطلب دربارهء سخنورى روشن شود كه آن را چه قاعده و قانون بود و تفوق و عقبماندگى و غالبيت و مغلوبيت در او به چه صورت انجام ميگرفت گفته مىشود كه پس از مقدمات امر كه حتما اول با سلام و تعارف ، همراه زبان شعر و غزل شروع ميشد و حمد و ستايش پروردگار در ميان ميآمد كه بدون آن سخنورى صورت نميگرفت ، چنين ادامه مييافت كه هر قصيده يا غزل يا قطعهاى را كه سردمدار ميخواند بايد حريف او در همان مضمون يا اگر شرط شده بود در همان وزن و قافيه جوابگوئى نمايد و چون جواب مناسب داده بود حق داشت كه شعرى او خوانده از سردمدار جواب بخواهد و همينطور دنبال شود تا يكى از آن دو ( مات ) شده از جواب باز بماند .