سردمها ريسه ميكردند !
شيرينترين احوال سخنورى حالت گرو كشيدن و عريان كردن حريف بود كه گاهى بشديدترين عقوبات مىانجاميد ، مثل اين كه علاوه بر ضبط البسه و لخت مادرزاد ساختن حريف ، پول چاى تمام اهل قهوهخانه را هم به گردن او گذاشتن ، تنبيهاتى از اين قبيل را نيز براى او قائل ميگرديد كه مثلا مانند بوزينه چوب به دستش ميداد كه بر پشت گذاشته رقصيده جستوخيز نمايد ، يا ( خرسه برقص ) « 39 » ش ساخته يا چوب در آستينش مىكرد يا مثل مترسك سر جاليز و يا يك دست و يك پا بالا وسط قهوهخانه سرپايش واداشته به همان صورت با او سئوال و جواب كرده پاسخ ميطلبيد ، يا او را از پر شال دستور داده به ستونى از قهوهخانه ميآويخت ، تا آنجا كه گاهى كار به اعتراض طرفداران مغلوب و گفتگوى و مشاجره و بعضى اوقات به زدوخوردهاى هولناك ميرسيد !
لازم بتذكر است كه اين مباحث و گفت و شنودها و حالات و حركات تماما با شعر انجام ميشد يعنى از ورود سخنور مهمان بقهوهخانه تا شب آخر و خاتمهى سخنورى يك كلمه خارج از زبان شعر ميان دو حريف ردوبدل نميگرديد ، مگر جهت تفسير و تعريف و زمان مغلوبيت غالبيت كه گاهى شوخىهائى نيز چاشنى ميگرديد كه صورت ( خارج از جلسه ) را داشت و به حساب سخنورى نميآمد و با زبان رساتر از باى بسم الله تا تاى تمّت همه شعر بود و شعر و جز آن چيزى نبوده به زبان نميآمد و بىهيچ گذشت و ملاحظه ميگويم آن كس كه در كتاب ( يك شب در رستمآباد ) نديده و تنها به صرف شنيدن و نقل قول دربارهء سخنورى سخن گفته ، چيز نوشته ، مطالب نثر و موضوعات محاورهاى و مناظرهاى را در سخنورى دخالت داده است ، بىربط و بىپايه و اساس گفته بدون وقوف بوده است .
اين سخنورى در ابتدا بسيار باادب و نزاكت شروع ميشد چنانچه گفته شد ، با سلام و تعزيز و حمد و ثنا و مثل آن مقدمه ميگرديد و چندين شب به همين منوال ادامه مييافت ، تا آنجا كه يكى از دو حريف در تنگنا قرار گيرند كه باز يا طرفين مؤدب و متين و شعردان و محترم بودند كه تغلبات و حملات حريف را با اشعار متين پاسخ آورده ، آبرومندانه لخت و پوشيده شده محترمانه سخنورى را به آخر ميرساندند و يا كمجنبه و كمچنته بودند كه مجبور به اشعار
هامش
( 39 ) .خرس و برقص آوردم * دمشو بدست آوردم .