تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
اشعار نيز چنين خوانده ميشد كه مثلا اگر خواننده شعرى در رديف ( گفتم به چشم ) به اين مضمون :
گفت يارم خواهمت تا خر شوى گفتم به چشم * بلكه از خر هم همى خرتر شوى گفتم به چشم
خوانده و از حريف در همان رديف و قافيه جواب خواسته بود او نيز بايد همان را جواب بياورد ، و بعد از آن در موضوعات مختلف و افكار جوراجور ، مثلا در وصف يا احوال اسب ، سگ ، شتر ، گاو ، يا تعريف عطش ، گرسنگى ، كعبه ، نعلين‌يار ، هرچه و هرچه كه جواب ، بايد در همان موضوع و مقارن و مطابق همان مطلب باشد . همچنين اين قاعده كه نصف غزل يا قصيده ، يا قطعه و مثنوىاى را يكى از دو طرف خوانده دنباله آن را از حريف طلب مينمود كه بايد بلافاصله خوانده تحويل نمايد ، و در همين موارد بود كه خواننده و خواهنده اول اشعار ناشناختهء باريك معانىاى را بميان آورده طرف را در مضيقه و بن‌بست ميگذاشت كه از همينجا غالبيت و مغلوبيت ظاهر شده طرف غالب به گرو كشيدن اشيائى از حريف مغلوب برميآمد ، به اين صورت كه چون طرفش مغلوب ميگرديد كه غالبا هم در شبهاى اول اين مغلوبيت متوجه سخنور مهمان ميشد حريف غالب درخواست كلاه مغلوب مينمود كه آورده تسليم بكند ، كه البته نه با زبان محاوره بلكه با زبان شعر ، يعنى با شعرى كه در او كلمه‌ى كلاه يا كلاه خواستن و لايق كلاه نبودن و مثل آن گنجيده شده باشد ، مثل اين بيت :
نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاه‌دارى و آئين سرورى داند
و با آمدن اين شعر بود كه طرف مغلوب بايد كلاه از سر گرفته دو دستى برده جلو سردم يا اگر سردم‌دار باخته بود برابر حريف بگذارد ، همچنين تا به جبّه و قبا و ردا و شال و پيراهن و كفش و تنبان پا ميرسيد و همه در برابر سخنور غالب قرار ميگرفت ، تا آن حد كه گاهى زير شلوار نيز از پاى حريف خارج شده ، بوسيله لنگى كه از طرف قهوه‌چى آورده شده به آن پوشيده ميشد جلو طرف قرار ميگرفت و اين آخر دور بود كه اگر طرف بازنده توانسته بود اشياء خود را با اشعار عجيب و غريب كه طرف را ( بند ) كند از گرو بيرون آورده به خود بپوشاند كه فبها و الّا اگر حريف سابقه‌ى خصومتى با او نداشت و دلش ميخواست گروىهايش را پس ميداد ، يا نزد خود بنشانهء افتخار بقچه كرده نگه ميداشت و از اين قبيل سخنوران زياد بودند كه بقچه‌هاى متعدد از سخنوران مغلوب نگاهداشته به افتخار جلو