عكس و شمايل ائمه و پنج تن و على و محمد ( ص ) و تصاوير دراويش و قلندران و سخنوران نامى و لاله و سه شاخه و تك پايه و مانند آن نصب كرده ، تخت چوبى بزرگى نهاده بالايش را قالى اعلا گسترده ، براى يك نفر صندلى و عسلى « 37 » نهاده ، سخنور كه لباس درويشى پوشيده ، نشانههاى درويشى را بسر و بر آراسته بود « 38 » بر زبر تخت رفته سردم را در اختيار ميگرفت .
از سوى ديگر سخنور مقابل را كه از محله يا گذر ديگر براى مبارزه دعوت كرده بودند يا خود داوطلب شده بود مريدانش لباس مرتب درويشى پوشانيده با سلام و صلوات و شمع و چراغ و لاله و فانوس و منقل اسفند كه گله به گله جلوش دود كرده صلوات فرستاده ( بر منكر على لعنت ) ميگفتند ، بقهوهخانه رسانده ، از قهوهخانه بزرگان جمع و قهوهچى باستقبالش شتافته ، اسفند جلوش در آتش ريخته ، گوسفند جلو پايش سر بريده با عزت تمام واردش ميكردند و در اينجا بود كه دو حريف روبروى هم قرار گرفته ، از همين زمان نيز بود كه داد و ستد سخن و سخنورى شروع و آنچه كه بايد ميانشان ردوبدل شود مبادله ميگرديد ، به اين ترتيب :
بمحض ورود سخنور مهمان به قهوهخانه سخنور سردمدار باحترام او از جاى برخاسته تبرزين خود را بر دوش گذارده ، مؤدب جلو او برپا ميايستاد و سخنور مهمان با اين كلمات يا شبيه اين اذن ورود ميطلبيد :
هامش
( 37 ) . ميز كوچك چوبى چهارپايه مستطيل .
( 38 ) . نشانه يا وصلههاى درويشى عبارت بود از كلاه و قبا و جبهخز يا ترمه و شال ريشمه ( شالى سياه ريشهدار ) تعليمى ، كمربند ، سنگ قناعت ( سنگ يا قطعه بلورى بزرگ كه جلو گل كمربند نصب ميكردند ) ، پايه و مايهء ( سنگ به شكم بستن ) و زوائد بسيار ديگر مانند جقهى كلاه و عكس و مدال مولا و انگشتر عقيق و بازوبند عقيق و تسبيح گردن و غيره .