هوشنگ امينى كه كشته شده بدار آويخته شد شنيد كه شب اعدامش خواند و از راديو شنيده شد ، همان غزلخوانى و صدا كه وسيلهء آن جوانان را بصحراها و بيابانها كشيده سر به نيستشان ميكرد ! « 25 »
سخنورى
و اما سخنورى از مراسم بسيار جالب ديگر بود كه بر همه اينها از نقل و مشاعره و شعرخوانى ممتاز ميگرديد . تفريح سالمى كه از آن يك دنيا دانش و بينش و تجربه و علم و اطلاع بدست ميآمد ، افسوس و هزار افسوس كه ديگر اثرى از آن بر جاى نمانده است ، و آن نيز مجلس مشاعره يا بهتر بگوئيم محفل مبارزهء دانشى بود كه دو نفر با هم به مجادلهء شعر و غزل ميپرداختند ، تا كداميك غالب و كدام نفر مغلوب گرديده طرفداران خود را سرافراز يا سرافكنده نمايند ، كه از نظر اهميت موضوع و شيوائى احوال بتفصيل كامل آن ميپردازم .
اين مجالس به اين صورت تشكيل ميگرديد كه قهوهخانهدارى كه بايد قهوهخانهاش هم به صورت خاصى بوده ، يعنى محلى سرپوشيده و با تناسب و ضمنا جادار باشد آن را در يكى از ماههاى پائيز يا زمستان ، يا ماه رمضان كه اين ماه معمولا بر ساير اوقات تفوق ميگرفت ، براى سخنورى آماده كرده ، سخنورى « 26 » را كه از مشتريان قهوهخانه يا از اهالى محل ، يا سرشناسى مورد توجه در سخنورى بود دعوت كرده و خود به تزيين قهوهخانه و بستن ( سردم ) « 27 » بپردازد كه ابتدا از سخنور و بعد از سردم شروع ميكنيم .
هامش
( 25 ) . در مدهوشى از جانب صدا نيز سابقهء تاريخىاى مىباشد كه بشر حافى كه ابتدا دزدى بوده قرآن را با چنان صوتى ميخوانده كه مردم را فريفته ساخته با خود بصحرا ميكشيده لختشان ميكرده است . سعدى نيز در داستان شرائط مسافر ، خوشآوازى را ذكر مىكند كه با صوت داودى آب از جريان و مرغ از طيران باز دارد . همچنين اين مضنّه ( اشتر بصوت عرب در شادى است و طرب - تو خود چه آدمئى كز عشق بيخبرى ؟ ! ) كه نگارنده باز ماندن مرغ را از طيران در بلند بودن آواز و بگوشش رسيدن ديده ، باز ماندن آب از جريان نديده كه در برابر گويندهاى چون شيخ اجل بايد آن را حمل به جهل خود بكنم .
( 26 ) . كسى كه اشعار مختلف بسيار در حفظ داشته باشد .
( 27 ) . محل استقرار مرشد ، شعرخوان ، سخنور . در زورخانه نيز محل مرشد .