بود » دست نمييافت و هر كار و هر شغل به همين طريق ، و لنگبندان نيز چنين بود كه كارگر منظور پس از احراز موقعيت ضيافتى ترتيب داده استاد و بزرگترها را دعوت كرده ، استاد پس از استماع مطالب بزرگتر مجلس كه از وى درخواست اجازهى آن مقام براى فرد معلوم مينمود برخاسته او را وسط جمع برپا داشته پيشانى او را ميبوسيد و لنگ نوى را با دست خود بكمرش بسته ، اگر روز بود پس از صرف ناهار او را پيش انداخته به اتفاق حضار بسر كار جديد و موقعيت تازه آورده ميگمارد و اگر شب بود همگى در خانهاش مانده اين عمل در صبح انجام ميگرفت .
شعرخوانى - مشاعره
يكى ديگر از سرگرميهاى مردم در قهوهخانه شعرسازى و شعرخوانى بود كه شعرا و متشاعران اشعار و ساختههاى خود را در آنجا براى هم ميخواندند ، چه آنجا بهترين مكانى بود كه ميتوانستند نظرخواهى و بحث و جدل دربارهء آن داشته به اصلاح و بهتر ساختن آن بپردازند و ديگر ( مشاعره ) كه شعردانان و حافظان اشعار در آن گرد آمده ، مردم نيز بهواى آنان فراهم گرديده بر سر شعرخوانان مورد نظر خود ، سر چاى و شربت و فالوده شرطبندى ميكردند ، و اين چنان بود كه يكى شعرى يا بيتى ميخواند كه حرف آخر مصراع او را حريفش بايد در مطلع شعر خود بياورد و يا غزل و قصيدهاى را در موضوعى كسى خوانده طرفش عين همان موضوع را در همان وزن و قافيه روى دستش بخواند و صورتهاى ديگر كه باعث سرگرمى و اطلاعات عمومى فوقالعاده ميگرديد .
نوع ديگرى شعرخوانى بود كه با رسميت كامل اجرا ميشد و آن نيز چنان بود كه دو تن هر يك تبرزينى بدست گرفته ، كلاه درويشى بلندى كه اينها يعنى كلاه و تبرزين از طرف صاحب قهوهخانه فراهم ميشد بسر نهاده مقابل هم به تبادل شعر و غزل بپردازند ، كه غالبا اين
هامش
كه در هرجا بايد همراه او بوده برايش قليان يا چپق ترتيب بدهد « داش ، ماكرتيم ، ما چپق چاقكن برادرتيم » يعنى ما نوكرتيم و آنقدر پيشت كوچكيم كه حتى چپق چاقكن برادرت هستيم . از تعارفات .