تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
اگر شاه باشيم و گر زار دشت * نهالين ز خاكست و بالين ز خشت بشادى نشين و همه كام جوى * اگر كام دل يافتى نام‌جوى اگر عمر باشد هزار و دويست * بجز خاك تيره ترا جاى نيست

اجازهء مرشد - لنگ بندان

نقالى مانند همه كارها مقدماتى داشت كه اول سواد و كتاب‌خوانى و شعردانى زياد و ديگر استعداد كار لازمه‌اش ميآمد و بعد از همه سرسپردگى به استادى كامل كه كلمه كلمه سخن از دهان او گرفته در سينه بسپارد و پشت‌كارى خستگىناپذير كه در تمام مجالس نقل استاد حضور داشته ، پيچ و خم‌ها و رمز و رموز كار را از او فرا بگيرد و پس آن دريافت اجازه از استاد كه در مجالس كم‌مايه و خصوصى و قهوه‌خانه‌هاى خلوت پرت‌افتاده تمرين نمايد ، تا نوبت به اجازه‌نامه رسمى از وى رسيده ، شب ( شيلان كشان ) « 21 » به پيش آمده ، مهمانى جوازكار راه انداخته استاد در حضور جمع اساتيد كلاه ترك بر سرش نهاده ، تعليمى مرشدى به دستش داده ، اعتراف بكفايت و قابليش نموده ، يكى از پاچالهاى خود را در اختيارش بگذارد . اين شرايط به كار نقالى مخصوص نميشد كه عامل هر حرفه تا قبل از اجازه‌ى استاد بموقعيت استادى نرسيده نام استاد نميگرفت ، چنانچه در نانواخانه كه آتش‌انداز بدون مهمانى و ( لنگ‌بندان ) به نان درآرى نميرسيد و نان‌درآر بدون اجازه‌ى شاطر و لنگ‌بندان او شاطر شناخته نميشد و همچنين كارگر كته ( پستائى بگير ) « 22 » كه بدون لنگ‌بندان صاحب دكان يعنى استاد دكان به خميرگيرى يعنى خليفه‌گى نميرسيد ، و به همين صورت كارگران كفاشخانه كه بدون مهمانى اسم‌گذاران ، پادو به بخيه‌كشى و بخيه‌كش به پيشكارى نميرسيد ، الى آخر كه شاگرد بنّا به بنّائى و بنّا به معمارى و به همين ترتيب قندگير قهوه‌خانه كه بدون لنگ‌بندان به چاى بدهى و چاى بدهى به خليفه‌گى يعنى سرچاق‌كنى « 23 » كه « شغل پيرى شاگرد قهوه‌چىها
هامش
( 21 ) . مهمانى ، مجلس جشن و سرور ، ضيافتى كه براى اسم گذاردن يا كسب اجازه كار ترتيب داده شده باشد . ( 22 ) . كارگر انبار آرد كه آرد را الك كرده ، پستائى يعنى اندازه‌ى هر روز و هر تغار خمير و ( ترش ) و نمك آن را در اختيار داشته باشد . ( 23 ) . قليان چاق‌كنى ، چپق چاق‌كنى . همچنين از انواع نوكرىها يكى هم قليان چاق‌كنى و چپق چاق‌كنى براى ارباب بود -