معاصرين تنقيد ميكرد و عصاى دستش شمشير و سپر و خنجر و زوبين جنگش كه با آن حركات دليران مينمود و ضمنا رخش رستم و قراب افراسياب و بادپاى اشكبوس و ماديان گرگين و توسن اسفنديار كه در هر مناسبت مانند اطفال كه سوار چوب ميشوند سوار او شده گرد ميدان قهوهخانه بتاخت و تاز درميآمد ! و ريخت و چهره و اندامش ديگر اسباب خنده حضار كه در گفتگو و مجادله و محاربه و جنگ و گريز طرفين داستان آنها را كج و معوج و غمگين و شادمان و مهموم و مسرور ساخته با آنها ادا و اطوار عجيب و غريب درآورده و مردم را از خنده بى خود مينمود .
مسخرگىهاى ديگرش آنكه مثلا چون حال تورانيان تباهى ميگرفت و لشكر ايران غلبه يا ظفر نصيبشان ميشد و ميخواند : همه شهر توران گريزان چو باد نيامد كسى را بروبوم ياد بزارى همه ديدگان پر ز خون شده بخت گردان توران نگون ، خود را به صورت افراسياب « 11 » خونين جگر ساخته پوست صورت را به طرف چشمان بالا كشيده ، چنان با زبان تركى فارسى زنجهموره راه ميانداخت و ( ددم واى - باجيم واى ) ميكرد كه هيچ تقليدچىاى همسنگش نميآمد ، و يا در جنگ رستم و افراسياب چون رستم غلبه يافته افراسياب فرارى ميگرديد ، عصاى خود را شبيه افراسياب كه در حال گريز مىباشد سوار شده اطراف قهوهخانه بدويدن پرداخته ، خود را در توران زمين به پدرش ( پشنگ ) رسانيده نالهكنان ميگفت ( دد جان امان از دست اين رستم لرى كه چخ گت ورن دى ) و در پخش خبر از روزنامههاى روز ، مانند ايران و اطلاعات كه هر اتفاقى را فوقالعاده چاپ « 12 » كرده يكى صد دينار « 13 » پخش ميكردند استفاده كرده ، عصاى خود را مانند يك دسته روزنامه به زير بغل زده ، چنان كه گويى در خيابانهاى تركستان فرياد مىكند داد ميكشيد : ( آى جنگ توران با ايران لرى و زمين خوردن افراسيابى از رستمى و پاره شدن خشتك افراسيابى بدست رستمى و الفرارى ، فوقالعاده يوزآلتين ) « 14 » و عكس قضيه نيز بهمچنين كه چون تورانيان غالب
هامش
( 11 ) . پادشاه تركستان .
( 12 ) . روزنامههاى معتبر اتفاقات غير منتظره را فوقالعادهاى در دو صفحه چاپ و منتشر كرده يكى صد دينار در اختيار مردم ميگذاشتند .
( 13 ) . يك دهم ريال .
( 14 ) . به زبان تركى يعنى صد دينار .