خمسه ، يا مختارنامه ، يا حمزهنامه ، يا حسين كرد بود گشوده ، چوب ( تعليمى ) اش را كه آن نيز از اسباب كار و بمنزله شمشير و نيزه و گرز و سنانش ميآمد بدست گرفته ( بسم الله ) گويان وسط قهوهخانه به حركت درميآمد و يكى دو صلوات از مردم گرفته ، يكى دو رباعى و غزل عالى خوانده شروع بسخن مينمود و همان يكى دو شعر و غزل بود كه مستمعان را مست مى بيخودى ساخته حواسشان را از همه طرف جمع مجلس ساخته آماده شنيدن داستان ميكرد و او چنين دنبال مينمود : بخاطر دوستان دلبند و سروران ارجمندم مىباشد كه داستان شب گذشته باينجا رسيد كه و به بقيهء ماجرا ميپرداخت .
مدت نقل هر نقال يك ساعت بود كه سه ربع آن را ( پيش داستان ) و يك ربع آن را پس داستان ميگفت باضافهى بيست دقيقه كه يك ربع آن صرف دعا و دوران وسط نقل و پنجدقيقهء آن خرج دعاى آخر مجلس ميگرديد كه به مردهها و زندهها و اربابان فيض و استادان و معلمان مينمود .
اينك تا دانش و اطلاع يك نقال را بهتر نشان داده باشم ، بنا به ارادت ، همان سيد احمد همدانى را شاهد آورده ، چند شعر از او كه هميشه از شعراى ناشناس ميخواند و بيادگار بخاطر نگاهداشتهام آورده بدنبال مطلب ميروم :
گويند كز عقيق شود رفع تشنگى * حاشا به من كه معتقد اين خبر شوم
زيرا كه من عقيق لب لعل يار را * هر چند بيشتر بمكم تشنهتر شوم
* * *
مرجان لب لعل تو مَر ، جان مرا قوت * ياقوت نهم نام لب لعل تو ياقوت ؟
قربان وفاتم ، ز وفاتم گذرى كن * تابوت مگر بشنوم از رخنهى تابوت
* * *
ده مرتبه زين نه فلك و هشت بهشت * هفت اخترم از شش جهت اين نامه نوشت
از پنج حواس و چار اركان و سه روح * ايزد به دو كون چون تو يك بت نسرشت « 9 »
هامش
( 9 ) . الهام اين رباعى از عدد 9 ، نه آسمان است كه در نجوم قديم آمده بود از آنجا كه افلاك را كه منظومه شمسى باشد تا نه ميدانستند و جنات يعنى بهشت را به هشت ختم كرده يكى را نامرئى كه آن را در عالم خارج از محيط ، تصور نموده ، هفت آن را ساخته دست بشر و پنهان از انظار ميدانستند مانند بهشت شداد ، بهشت نمرود ، بهشت فرعون ، بهشت -