در هنگام نقل او خود قهوهچى كه وى را براى فروش بيشتر چاى و قليان دعوت كرده بود ، از دادن چاى و فروش قليان و پذيرائى خوددارى مينمود ؛ بعلاوهى علوّ طبعى آسمانى كه بر خلاف ساير نقالهاى ديگر كه در دوران زدن ( پول جمع كردن ) مردم را از فرط تمنا و دعا به چوب ميبستند فقط ( يا مرتضى على ) اى گفته دورى زده ميگفت ( هرچه رسيدنى بود رسيد ، خدا به صاحبان خيرش بركت بدهد ) و بسر ( پس داستان ) « 6 » برميگشت .
اينك تا دانسته شود يكنفر نقال تا چه اندازه بايد شعر از حفظ داشته ، چه مقدار داستان و حكايت و روايت و طومار و مثل و متل و كنايه و اشاره و استعاره دانسته باشد كافيست گفته شود ، اگر در تمام دوره شاهنامهاش كه سه سال طول ميكشيد ، مصرع و بيت و غزل و قصيدهاى را تكرار مينمود و مطلبى را دو مرتبه در داستان ميكشيد هنوز بمرتبه نقالى نرسيده در قهوهخانههاى نامى تهران امثال قهوهخانهى مروى و قهوهخانه پنجهباشى ناصريه و قهوهخانهء بازارچه قوام دوله و قهوهخانه يوزباشى شاهآباد و قهوهخانهء مردهشوخانه و قهوهخانه انارى خيابان عين الدوله نميتوانست پا بگذارد كه ( چهره ) « 7 » نميكرد و بايد در همان قهوهخانههاى پرت افتاده و پائين شهر سخن بگويد . اين نيز قاعده شروع و ختم هر نقل بود كه با اختلافى به آن دست ميزدند :
اولا بايد گفت چنانچه ذكرش گذشت نقالها بجز يكى دو تن بقيه معتاد بترياك بودند كه بايد قبل از شروع به كار خود را با آن ( ساخته ) « 8 » آنگاه بصحنه آمده بسخن پردازند و اين نيز از آن جهت بود كه در تمام قهوهخانهها منقل و وافور و ترياك آزاد بود و خواه ناخواه بمرشد كه ارزندهترين فرد مورد احترام بود تعارف ميشد كه او نيز بايد از جانب ادب يا مردمدارى قبول محبت كرده ، دست ميزبان را برنگرداند و همين تعارفات پىدرپى بود كه كمكم او را گرفتار ساخته در رديف بالاترين معتادان درميآورد .
بارى پس از برخاستن از پاى منقل بپاى دستگاه نقالى كه ميز عسلى كوچكى با چهارپايهء پشتش بود آمده ، شاهنامه ، يا هر كتاب ديگر كه موضوع سخنش از اسكندرنامه ، يا
هامش
( 6 ) . دنباله داستان كه بعد از پول جمع كردن بگيرند . تكرارى از داستان كه گروپول نگه داشته باشند .
( 7 ) . جلوه كردن ، مورد توجه واقع شدن .
( 8 ) . آماده كردن . سردماغ شدن ، نشئه شدن ، از خمارى و كسالت بيرون آوردن ، بيرون آمدن .