قهوهخانه ديده نميشود و همين قضيه ، از مردمى كه نسنجيده سخن گفته گرفتار مصائب و مهالك گشتهاند و چه بسا مردم كه در امور اين و آن نفهميده اظهار نظر و خيالبافى كرده ، از قيامت خبرى شنيده ، دستى از دور بر آتش داشته ، خويش را مفتضح ساخته به پريشانى كشيدهاند موضوع سخن آنشبش مىشود .
سيد احمد همدانى نقال
و اما سيد احمد همدانى كه روحش شامل رحمات واسعهء يزدانى بوده باشد فاضل و مرشد و عالم و دانشمندى بود كه عارفانه سخن ميگفت و عاشقانه غزل ميسرود و مجلس و محفل انس و مدرس معلوماتى بود كه دانشمندان و علما و عرفا و فضلاى عصر سر تعظيم به دو فرو ميآوردند و خطيبى بود كه دوست و دشمن بفضائل و معلوماتش اقرار و اعتراف ميداشتند .
اين سيد جليل القدر كه بر خلاف غلامحسين غول بچه كه واقعا هيئت و هيكلى غولآسا ، در اندامى بسيار درشت و طول قامتى رسا تا دو متر داشت ، فردى عليل المزاج و ضعيف الجثّه و نازك استخوان بود كه در هنگام سخن گفتن مگر با نيروى ترياك ميتوانست خود را بر روى پاها استوار بدارد ، اما با اينهمه افتاده و ناتوانى بود كه چون بر توسن سخن قرار ميگرفت هزار استاده و توانا نميتوانست وى را فرود آورد و اين بدن استخوانى كه گفتى انگشتان دستش قلمهاى نيمهشدهاى بودند كه كنار هم قرار گرفتهاند و اندام عارى از گوشتش اسكلتى كه بر روى آن پوستى از تيماج خشكيده كشيدهاند ، قالب شعر و ادب و عرفانى بود كه در آن مجموعهى تواريخ و قصص و دانش و معرفت و فصاحت و بلاغت فشرده ، نمونهاى از ادراك و بيان و منطق و زبان كه از مصادر فضلاى روزگار گردآورى شده باشد .
ريزش سخنش آب روانى بود كه از آبشارى عظيم فرو ميريزد و اشعارش نشئه جان و قوت روانى كه از سرچشمهى فياض نازل مىشود و احاطه و حضور ذهنش در ترصيع بيان چون تكسوارى كه فرس چابك سوارى در ميدان رجز بجولان درآورده باشد و در تذهيب كلام جواهرسازى كه عقد لئالى را بر گردن پرى پيكرترين دلبران اندازد .
از اينرو قهوهخانهء نقل يا بهتر بگوئيم محفل سماعش داراى چنان ابهت و جلالت و صموت و سكوتى بود كه در هيچ نقطهء ديگر از قهوهخانههاى شهر به نظر نميرسيد ، تا آن حد كه