سلمانىها رايج ساختند و به اين ترتيب توالت مردها جزو امورى شد كه بايد تاريخچهء آن را مربوط به همين دوره قبول بكنيم .
بارى پس از تمام شدن اصلاح سر و صورت توسط پادو لگن برنجى و آفتابه جلو ميآمد كه لازم است در اين مورد كمى پا به عقب يعنى به زمان آفتابه لگن بجاى دستشوئى گذاشته به وظايف شاگرد پادو نظر بكنيم . بمحض ظاهر شدن مشترى در پشت در پادو بايد آن را برايش گشوده و اگر حصيرهاى رشتهاى جلو در بود پس زده با تعارف داخلش نمايد و اگر بانتظار مينشست روزنامه به دستش بدهد و زير سيگارى جلوش گذارد . اگر تابستان بود بادبزن حصيرى به آب زده به دستش بدهد و اگر زمستان بود ذغال سنگ در بخارى ريخته آن را سيخ زده شعلهاش را تند نمايد ، و آب ميخواهد آب برايش بياورد و آتش ميخواهد جلو چپق و سيگارش كبريت بكشد ، تا به روى صندلى كار براى اصلاح بنشيند و آنگاه همچنين اگر هوا گرم بود بادبزن بدست داشته از اول تا به آخر بباد زدنش بپردازد و ضمنا مترصد ديگر كارها از جمله دستور و اشارات استاد كه آب گرم بخواهد و جاى صابونش تميز شود و كاغذ صابونش برداشته شود و مواظب در باشد و لباس مشترى ديگر را كه ميخواهد برود بگيرد و بقيهء كارها تا كار سر و صورت مشترى تمام شده آفتابه لگن بياورد .
چنانچه ذكرش گذشت دستشوئى سرپائى « 110 » كه جلوش ايستاده شيرش را باز كنند تازه به روى كار آمده همگان با آن آشنا نشده بود ، مخصوصا كه ميگفتند شتك و ترشحش نجسشان ميسازد و با بودن آن هنوز آفتابه لگن نقش خود را حفظ كرده بود و او چنان بود كه آفتابه لگنى شبيه آفتابه لگنهاى سرسفره ، با تفاوت آفتابهاش كه شكل آفتابههاى معمولى را داشت اما كوچكتر كه آفتابهء وضو « 111 » گفته ميشد و لگنش كه يك طرف لبهاش نيم هلال بريده شده به اندازه گردنى كه در آن نشيند جاسازى شده بود ، از برنج يا ورشو كه به كار شستن صورت مشترى ميآمد به اين قاعده كه پس از اتمام تراش صورت پادو آن را جلو آورده لگنش را بدست مشترى و آفتابهاش را بدست استاد ميداد كه استاد لگن را به زير چانه مشترى به گلويش محكم ساخته اگر مشترى نگاهداشتنش را بلد نبود حوالهء پادو ميكرد و خود آب
هامش
( 110 ) . چيزى كمد مانند كه منبع آبى بالا و سطلى براى فاضلآب در زيرش با لگنى كه روى جعبهى سطل قرار گرفته و شيرى كه از منبع آب و آئينه آن بيرون آمده بود .
( 111 ) . آفتابهاى كه زمستانها هم آن را جهت آب گرم كنار پايهء كرسى ميگذاشتند .