ريخته ، صابون زده ، با ابر ( اسفنج ) شروع بشستن مينمود .
اين كار نيز قواعد و ملاحظات بسيار داشت كه استاد بايد در آب ريختن و شستن صورت مشترى رعايت آن را نموده آب مستقيم به روى بينيش نريزد و كف صابون را در بينيش ننمايد كه نفسش را بند آورد و پادو كه لگن را با حساب به گردن مشترى بچسباند و زياد فشار نياورد كه خفقانش بدهد و شل نگيرد كه آب از يقهاش پائين بفرستد و چه زياد هم كه همين اتفاقات واقع شده ، در اثر آب مستقيم به روى بينى مشترى نفسش تنگ شده لگن را پس زده آب بيقهاش سرازير ميشد واويلا بود كه چه اوقات تلخىها ببار ميآمد ، از آنجا كه كسى كه از ترشحى ترسيده پاى دستشوئى نرفته بود اكنون همهء بدنش خيس و نجس شده بايد تمام لباسهايش را عوض و بحمام رفته تطهير بكند !
بارى پس از اتمام كار شستشو پادو بايد حوله را داده لگن را بردارد و آن را شسته بجاى خود به ميخ بياويزد و در تمام شدن كار و بلند شدن مشترى از روى صندلى لباسش را گرفته به تنش بپوشاند و كلاهش را برس زده به دستش بدهد و از سر تا پا ماهوت پاك كنش بكشد و دستمال روى كفشهايش بكشد و چون ميرود در را برايش بگشايد و با تعظيم بدرقهاش نموده ، اگر شاگردانهاى چيزى گرفته است تعظيم ديگر كرده ، آن را برده در قوطى دخل كه بايد با كارگرها يا استاد قسمت كند بيندازد « 112 » و بنظافت دكان از جارو و گردگيرى ميز و صندلى و فرچه جاى صابونشوئى كه بعد از كار هر مشترى بايد انجام شود بپردازد .
وسائل جديد
از جمله وسائل نوظهورى كه آن روزها در بعضى سلمانىها پيدا شده بود و با آن جلب مشترى ميكردند اول چراغ الكلى شيشهاى و در بعضى دكانهاى شيكتر ورشوى اشعهافشان كه با فشار لاستيكى شعلهء الكل از آن خارج ميگرديد و با آن تيغ و ماشين را سوزانده ضدعفونى ميكردند ، چراغى داراى دو مخزن كه در يك مخزنش نفت و در ديگرش الكل ريخته ميشد و چقدر مورد توجه و تماشائى گرديده بود . ديگر ماشين تهزنى كه خلاف ماشينهاى ديگر كه دندهء روئيش كار ميكرد دندهء زيرش حركت مينمود و نزديك به تيغ صورت را تميز مينمود .
هامش
( 112 ) . هرگز بيش از سكهاى كه پشيز بود و از يك شاهى ، صد دينار زيادتر نميآمد شاگردانه داده نميشد .