ديگر ماشين گوش و بينىزنى كه چيزى مانند قوه قلمىهاى چراغقوه بود و با حركت دادن دستهاش دندههايش كه گرد بود و بر سرش قرار داشت گردش دورانى مينمود و در داخل بينى و گوش رفته موهاى آن را زدوده پاك مينمود ، و بعد از آن بادبزن ماشينى كه پروانهء اتومبيلى را تسمه انداخته پادو چرخ آن را كه طوقه دوچرخهاى بود چرخانده آن را بگردش درميآورد و فضا را خنك مينمود ، كه اين نيز در هر دكان موجب اعجاب گشته مشتريان زيادى را براى تماشا ميكشيد ، اما چندان دوامى نتوانست داشته باشد كه باز جاى خود را به بادبزنهاى حصيرى واگذاشت ، و پس از آن تعويض ريخت كارگرها و پادوها به البسهء زيبا با سر و روى آراسته ، همراه يقه و كراوات و صورت تميز كرده و زلف آراسته كه خوشگلترينشان بايد جلو در بايستند و در آخر قبوض آبونمان در دستههاى ده ورقى با تخفيف يك اصلاح در ده اصلاح كه صرفهء مشترى در نظر گرفته شده بود ، پديدههائى كه زيادتر از همه بچه خوشگلهاى آن جلب توجه مينمود .
البته فراهم كردن اين گونه شاگردها هم در آن حال بود كه صاحب دكان بدش نميآمد اگر صورتپسندها و دلپروازها به دكانش رو آورند و لذا آنان نيز هر يك با شيوه و حيله و شگرد خاصى اصلاح را وسيله ساخته كسب فيض ميكردند ؛ يكى با قناعت باينكه فقط از زيبائى رخسار كارگر و پادوى دكان بهرهمند بشود و يكى بلكه بتواند راه ملاقات خارج از دكان را باز بكند ، كه يكى نوبت اصلاح را زياد كرده ، يكى انعام مخفيانه و قابل توجه ميپرداخت و يكى اسكناس جلوش ميشمرد و وعده نويدش ميداد ، تا كمكم ميتوانست از زير لنگ دستى به بدن پسرك رسانده و در خلوتى دكان كه كار را به ليس و بوس رساند ، بعضى هم كه جهت شاگردها راه دوستى و مراوده را با استاد باز كرده وى را به گشت و گذار برده مهمانيش داده مهمانش ميشدند و بريز و بپاش ميكردند ، شايد با آن وسيله بتوانند به مقصود دست بيابند و ( بخاطر بچه به مادر قند و كلوچه ) ميخورانيدند ، اما بودند شاگردانى هم كه با داشتن وجاهت داراى نجابت فطرى بوده ، با هر حركت ناپسند مشترى مرافعهاى به راه ميانداختند .
من سر كله گندهها را اصلاح ميكنم ؟ !
از سلمانىهاى جديد يكى هم سلمانى آرمناك ارمنى واقع در خيابان ( رفاهى ) بالاى لالهزار بود كه هم مغازهاش بفرم جديد آراسته و هم خودش صاحب برورو بود كه جلب مشترى