سلمانى ) در ميدان شمس العماره . ( استاد قاسم رستگار ) در خيابان چراغ برق . ( خاصه تراش ) اول توپخانه ( يوسف خان ديارمند ) در خيابان چراغ برق . ( ارمناك ) خيابان رفاهى و چند كارگر نامى مانند ( حسين بلند ) ، ( حاجى خان ) ، ( عظيم آقا ) كه مشتريان مخصوص به خود داشته بهر دكان كه ميرفتند علاوه بر اجرت كارگرى مشتريانشان هم كه دنبالشان ميرفتند سرقفلىاى داشتند كه بابت آنها هم چيزى اضافه مزد ميگرفتند .
ضمنا لفظ خاصهخان و خاصهتراش از الفاظى بود كه با شهرت ( خاصهخان اصل ) كه ، هم كارش مرغوب بود و هم در دربار رفتوآمد داشت و شاهزادهها را اصلاح ميكرد به ديگران نيز سرايت كرده ، القاب سلمانىها گرديده بود و احترامى بود كه در مجالس و محافل به آنها گذاشته ميشد و كلمهاى بود كه بعد از لفظ ( استاد ) در دهانها ميافتاد ، چه تا قبل از ظهور خاصه خان ، كسى سلمانى را جز با نام استاد نميشناخت با شاهد اين بيت :
سرم را سرسرى متراش اى استاد سلمانى * كه هر كس در ديار خودسرى دارد و سامانى
و از آن پس بود كه كلمه استاد از قرب منزلت افتاده هر كس سلمانى استاد خطاب مينمود چنان بود كه به او دشنام ميدهد ، چنانچه براى ديگر صاحب حرف ناشايست شده بود و جوابش اين بود كه ( استاد سر حمام مىباشد ) و بجاى آن كلمات خاصهخان و خاصهتراش بود كه سخن آنها را مقبول مينمود .
در هر صورت كمكم دكانهاى سلمانى خيابانها سر و صورتى ميگرفت و ميز و صندلىهاى مخصوص سفارش ميشد و آئينههاى افقىى غير مايل كه به ديوار ميچسبيد با قاب چوبى لاك و الكلى مرسوم ميگرديد و لنگهاى قرمز حمامى با لنگهاى سفيد از چلوار عريض و دستمالهاى كوچك پشتگردنى و دستمالهاى مخصوص صورتتراشى اطو كرده جا عوض مينمود و عكس و دورنما و ماسكه و ساعت و مانند آن زينتبخش در و ديوار ميآمد و دستشوئىهاى سرپائى آئينه شيردار جاى آفتابهلگنهاى دستى را ميگرفت و اصلاحگران قبا دراز شال بستهى ريش پهن كله تراشيدهى بدقيافه ، جاى خود را بجوانان نوخاسته و شاهد پسران نورسته ، با سر و روى زيبا و البسهى آراسته و روپوش سفيد ميدادند و ادب و آداب نيز به اين احوال متغيّر ميگرديد :
اگر سلمانىهاى قديمى فرچه و صابون نميدانستند و سر و صورت را با آب خيس كرده با كف دست مالش ميدادند اينها فرچه و صابون به كار ميبردند و اگر آنها جز تيغ و احيانا