مخصوص مينمود و هم يكى دو كارگر و پادوى خوشروى و هم دستشوئى سرپائى داشت ! و هم چراغ الكلى كه دكانش از ديگر دكانها ممتاز مينمود ، و تنها او بود كه اجرت اصلاح چهار پنجشاهى و حداكثر دهشاهى را به يكقران و در بعضى مشتريان تا دو قران ترقى داده بود و اينك واقعهاى از عمل مشترىاى با او كه ذكرش خالى از مزه نميباشد :
وقتى كسى با پسر شش هفت سالهاش بدكان او ميرود و پس از اصلاح يك قران به لب ميز كه به خيال خودش زيادى هم داده ميگذارد و بيرون ميرود ، اما هنوز چند قدمى دور نشده بوده كه شاگرد آرمناك صدايش كرده ميگويد استادش ميگويد خيلى هم ميخواستى كم داده باشى اين پول اصلاح خودتان بود و مال پسرتان باقى مانده كه يك قران ديگر بايد بپردازى .
مشترى كه تا بخاطر داشته نه در طفوليت خودش كسى بابت پول اصلاح و حمام و خياطى و تعمير كفشش چيزى به كسى داده بوده و نه از جهت بچههايش كسى از او چيزى مطالبه كرده بوده است و اين اولين بار بوده كه ميشنيده بابت بچه هم بايد چيزى بپردازد و مخصوصا كه جلو مردم شرمنده شده بوده با عصبانيت برگشته با آرمناك بگومگويشان مىشود تا آنجا كه آرمناك ميگويد برايش سرگنده و كوچك فرق نميكند سر ، سر مىباشد بلكه اصلاح سر بچه كه درست نگه نميدارد و گردنش را ميدزدد و اذيت مىكند بمراتب زحمتش زيادتر مىباشد و اضافه مىكند اصلا دكان او جاى بچه و اينجور آشغالكلهها نميباشد كه او سركله گندهها را اصلاح مىكند و با زور يكقران ديگر از او دريافت مىكند .
مشترى هفته ديگر با دلپرى سوار خرى شده براى اصلاح به پيش او ميرود و پس از اتمام كار خود بيرون آمده خر را به داخل دكان ميكشاند و ميگويد بيزحمت سر رفيقم را هم اصلاح بكنيد و اينهم پول اصلاح دو نفريمان و دو قران روى ميز ميگذارد و ميگويد اما خواهش ميكنم سرش را كمتر از نمره چهار نزنيد كه بيك مهمانى جا سنگين ميخواهد برود و ريشش را هم از ته بتراشيد و ادكلن و پودر و كرم هم به صورتش بزنيد كه من خيلى تعريف دكان شما را پيشش كردهام !
آرمناك كه مشترى را شناخته بوده متوجه مىشود كار از كجا آب مىخورد ، هرچه با زبان خوش و تملق پيش ميآيد كه مزاحم كاسبى او نشود و الاغ را از دكانش بيرون بكشد بخرجش نميرود و ميگويد تو گفتى سر ، سر مىباشد و برايت كوچك و بزرگ فرق نميكند و
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص١٣٤