و الحاد مىكند . تا آنجا كه بعضى ريشتراش را كافر حربى ميدانستند كه بايد با او محاربه بكنند و بعضى كه از اين نيز گذشته خريد و فروش و وارد كردن و ساختن تيغ را از آنجهت كه امكان داشت گاهى هم با آن ريش تراشيده شود و همچنين سنگساب و چرم آن را حرام ميدانستند و حداكثر تخفيفش اين كه بعضى آن را ( احوط ) ميگفتند كه اگر خريدار آن را براى تراشيدن سر ابتياع نمايد و فروشنده يقين كند كه خريدار فقط جهت تراشيدن سر آن را خريدارى مىكند با قيد احتياط بلا مانع مىباشد ! و نرم گفتارترينشان اين كه نهى از منكر ريشتراشى و امر بمعروف ريشگذارى را از جمله وظايف هر فرد مسلمان ميخواندند كه مقدم بر تمام اوامر و نواهى دين مىباشد ، و نظرات عقلانى و تهديد و تنبيهاتشان از اين قبيل كه تراشيدن صورت مرد را بىآبرو ميسازد ، چنانچه نام ريش را ( محاسن ) كه خوبىها مىباشد گذاردهاند و مرد با آن حسن صورت و سيرت پيدا مىكند ، و اين تنبيه كه صورت تراشيده حالت و سيماى ايمان را از صورت مؤمن خارج ميسازد . با تراش ريش فكها را زمستان سرمازده دندانها فاسد ميشوند و در تابستان حرارت مستقيم آفتاب پوست صورت را خراب مىكند . ملكهاى موكل ثواب و عقاب كه در دو شانهى چپ و راست هر كس هستند دائم ثبت گناه براى ريشتراش ميكنند . شب اول قبر نكير و منكر ريشتراش را در زمرهء كفار به حساب ميآورند ، تا مطالب علمى آنها كه رفتار امام براى مأموم حجت مىباشد كه بايد پا جاى پاى او گذارد و پيغمبر و ائمه بهترين حجت براى مسلمين ميباشند كه آنها را بايد سرمشق داشته باشند ، مرد مسلمان نبايد از صورت امام و پيغمبر خود اعراض بكند كه اين مخالفت مستقيم با آنها مىباشد . شير را بچه همى ماند به دو - تو به پيغمبر چه ميمانى بگو ، كدام پيغمبر و امام ريش ميتراشيد كه تو ميتراشى ؟ ! و الى آخر كه چون در صحراى محشر ريشتراش را جزء امت پيغمبر به حساب ميآورند ، پيغمبر از آنها رو گردانده اظهار ناآشنائى مىكند و از قبول امتى ايشان سرباز مىزند !
اما با اينهمه با روى كار آمدن رضا خان و تبليغات پيگير ضد ريش و جوانب آن روز بروز بر كساد ريش و رواج بيريشى افزوده ، همراه اين گونه سخنان كه مرد تراشيده رو به نظر زن بهتر جلوه مىكند و حرف ( تا تيغ از فرنگ ميآيد مردها جوان ميباشند ) كه اين قول را تأييد مينمود و همچنين نفرتى كه زنها از صورت پرپشم اظهار داشته بد و بيراههائى كه به ريش و ريشدار ميگفتند « 105 » هر دم ذلت ريش را زيادتر ميگرداند ، اين نيز دو تصنيف در مذمت ريش
هامش
( 105 ) . مظفر الدينشاه از دلقكش سئوال مىكند زمان من خوشترت ميگذرد يا زمان شاه بابايم جواب ميدهد هيچكدام ! زمان پدرت ريشدار ميپسنديدند من بيريش بودم و زمان شما بيريش ميپسندند من با ريش ميباشم .