پنجم : تراشيدن تمام كله و بجا گذاشتن دستهاى موى بلند در فرق سر كه بيشتر اين گونه موها را به نذر علىاكبر ( فرزند امام حسين ( ع ) ) ميگذاشتند « 96 » باسم كاكل يا علىاكبرى . ششم :
تراشيدن تمام سطح فوقانى سر و بجا گذاشتن اطراف و تراشيدن پسگردن به صورت يك نوار پهن ، مخصوص نمازخوانهاى وسواسى كه بايد جلو سرشان كاملا آب وضو بگيرد .
هفتم : تراشيدن فرق سر به اندازه يك نعلبكى كه ميگفتند خاصيت دارد و مغز را خنك مىكند .
بعد از اينها اصلاح متجدد مآبها و تارك الصلوةها و كماعتقادها بود كه موهاى بلند گذارده ، پشت سر را اصلاح كرده پيشقلمىها « 97 » را از شقيقه ميزدند و ريش را ميتراشيدند و زلفها را به اين اشكال ميآراستند : اول : موهائى كه آن را يكسره بالا ميزدند . دوم موئى كه آن را به طرف چپ ميزدند و از بغل فرق باز ميكرد . سوم آنها كه به طرف راست ميزدند و اين نوع كم متداول بود و بعضى آن را خاص زنان ميدانستند . چهارم زلفهائى كه از وسط فرق باز كرده بالا ميزدند كه دستور شرعى درباره آن رسيده بود كه ائمه موهاى خود را از وسط باز ميكردند ، « در صورت بودن روايت از ائمه كه جملگى مو بسر داشته تا آنجا كه آن را از وسط فرق باز ميكردند معلوم نبود سنت سرتراشى از كجا بدست اين مؤمنين رسيده بود كه خود را
هامش
و شديد صادر مينمايد ، اما اثر نكرده اختلاف هر روز بزرگتر شده نعمتى و حيدرى يكى از اسباب قتل و غارت و آزار و چپاول دستهى ديگر مىشود ، بدون آنكه هيچكدام از افراد دو دسته باعث آن را دانسته سيد حيدر يا شاه نعمت الله را بشناسند و اين در وقتى به اوج رسيده خونهاى بيحساب از طرفين جارى مينمود كه ايام محرم و صفر و اوقات عزادارى امام حسين رسيده ، دستههاى قمهزن ، سينه زن به راه ميافتاد ، كه هنوز صحنههاى خونين دو فرقه كه يكى قمه ، قدارهها را به حالت خشم از جلو صورت بالا آورده ( حيدر حيدر ) و دسته مقابل عكسالعمل نشان داده ( نعمت نعمت ) ميگفتند برابر ديدگانم مىباشد ، تا آنجا كه بچهها و جوان يا نوجوانها هم در محلات آن را شعار قرار داده در دعواها اول با خواندن رجزى به اين صورت كه ( حيدر حيدرى حيدر ، ما دعوا داريم حيدر ، توپ توپ خونه حيدر ، ميل زور خونه حيدر ، ما دعوا داريم حيدر ) و شنيدن ( نعمت نعمتى نعمت ، هرچى به بابام رحمت ، بر گور بابات لعنت ) بجان هم ميافتادند ! انگشت ( اختلاف بينداز حكومت بكن ) ى قبل از فتنه ( بابىگرى ) كه هنوز آن ننشسته اين برميخيزد ، در حدى كه مردم از پاسخ سؤالى كه حيدرى يا نعمتى ميباشند از ترس جان و مال عاجز مانده و چون در خانهء يكى را زده از او ميپرسند كه نعمتى يا حيدرى مىباشد ؟ جهت رهائى خود را به بلاهت زده با قسم و آيه ميگويد من ورامينى ميباشم !
( 96 ) . ميگفتند حضرت علىاكبر در روز عاشورا كه شهيد شد داراى چنان موئى بوده است و آن مو را جهت تقرب به او ميگذاشتند .
( 97 ) . موى سر و ريش كه با تراشيدن از شقيقه جدا شوند .