تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
« سخن هرچه گويم همه ياد گير * مشو نيز با من بر خيرخير « همى خويشتن بس بزرگ آيدت * وزين نامداران سترگ آيدت « همانا به مردى سبك داريم * برأى و بدانش تنك داريم « بگيتى چنان دان كه رستم منم * فروزندهء تخمهء جم منم « بخايد ز من چنگ ديو سياه * سر جادوان اندر آرم ز گاه « نگهبان شاهان ايران منم * به هر جاى پشت دليران منم « از اين خواهش من شدى در گمان ؟ * مدان خويشتن برتر از آسمان « من از بهر اين فر و اورند تو * بجويم همى رأى و پيوند تو « نخواهم كه چون تو يكى شهريار * تبه گردد از جنگ در كارزار « بسى پهلوان جهان بوده‌ام * ببد روز هرگز نپيموده‌ام « ز دشمن جهان پاك من كرده‌ام * بسى رنج و سختى كه من خورده‌ام « سپاسم ز يزدان كه بگذشت سال * بديدم يكى شاه فرخ‌همال « كه كين خواهد از مرد ناپاك دين * جهانى بر او بركنند آفرين »
اسفنديار از رستم معذرت خواسته و مىگويد « تو از من نبايد برنجى كه به خانه‌ات نيامدم چون هوا گرم بود و راه دراز و نخواستم تو را زحمت پذيرائى دهم حالا بنشين و جامى شراب بخور و از ناراحتى خويش كم كن . آنگاه با دست چپش جامى پر مىكند كه برستم بدهد رستم نمىپذيرد و ميگويد « اگر من لياقت پذيرائى از تو را در خانهء خود ندارم لياقت خوردن مى هم با شاهزاده ندارم اينجا جاى من نيست كه بنشينم و با شاهزاده شراب بنوشم » :
بخنديد با رستم اسفنديار * چنين گفت « كاى پورسام سوار « شدى تنگدل چون نيامد خرام ؟ * نجستم همى زين سخن كام و نام « چنين گرم بد روز و راه دراز * نكردم ترا رنجه تندى مساز « بيارام و بنشين و بردار جام * ز تندى و كندى مبر هيچ نام » بدست چپ خويش بر جاى كرد * ز رستم همى مجلس آراى كرد جهانديده گفت « اين نه جاى منست * به جائى نشينم كه رأى منست « سزاوار من گر ترا نيست جاى * مرا هست فيروزى و فر و رأى »
اسفنديار ناراحت شده و شروع مىكند از نژاد رستم بد گفتن و تكذيب كردن اصالت نژادى او . » و مىافزايد كه « زال دستان از نژاد ديوان بود چون تنش تيره و مويش سپيد بود . از سام نهانش كردند ولى پس از مدتى سام او را ديد و گفت زال را به دريا اندازند
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 582 | غلامرضا معصومى