برود . » يكصد هزار نفر بفرماندهى پيران ويسه آماده جنگ با سپاه ايران ميشوند . خبر به پيران ميرسد كه سپاه ايران مشغول ميخوارگى هستند و اين موقع بهترين فرصت براى شكست آنهاست . پيران از بيراهه ميآيد و سپاه ايران را غافلگير مىكند و تعداد زيادى از ايرانيان را ميكشد . پيران و همراهيانش وقتى كه به اردوگاه ايران ميآيند فقط گودرز و گيو بيدار بودند كه دليرانه با او مىجنگند گودرز سوار بر اسب شده و همهء دليران را از خواب بيدار مىكند . كشتههاى زيادى از مردان ايران را مىبيند . با وجودى كه گودرز و گيو دليرانه مىجنگند ولى جنگ بنفع تورانيان تمام مىشود . سپاه ايران متوارى مىشوند و خبر به كيخسرو ميرسد كه « طوس فرود را كشته و در جنگ با توران هم شكست خورده است » :
رونده بر شاه برد آگهى * كه تيره شد آنروزگار بهى
چو شاه دلير آن سخنها شنيد * بجوشيد و از غم دلش بردميد
زبان كرد گويا بنفرين طوس * شب تيره تا گاه بانگ خروس
پس از شنيدن خبر مرگ برادرش فرود ، شاه كيخسرو به فريبرز نامهاى نوشته و فرماندهى سپاه را به او مىدهد و طوس را از فرماندهى سپاه عزل مىكند :
يكى نامه بنوشت دل پر ز خشم * بسوك برادر پر از آب چشم
بسوى فريبرز كاووس شاه * يكى نزد پرمايگان سپاه
« بشد طوس با كاويانى درفش * ز لشگر چهل مرد زرينهكفش
« بتوران فرستادمش با سپاه * برادر شد از كين نخستين تباه
« دريغ آن برادر فرود جوان * سر نامداران و پشت گوان
« ز كار پدر زار و گريان بدم * پر از درد يك چند بريان بدم
« كنون بر برادر ببايد گريست * ندانم مرا دشمن و دوست كيست
« چو نامه بخوانى هم اندر شتاب * ز دل دور كن خورد و آرام و خواب
« سبك طوس را بازگردان بجاى * ز فرمان مگرد و مزن هيچ راى
« سپهدار و سالار زرينه كفش * تو باشى بر كاويانى درفش »
طوس را نزد كيخسرو مىآورند و كيخسرو بر او خشم مىكند و او را سرزنش مينمايد و بزندان ميافكند :