تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
برود . » يكصد هزار نفر بفرماندهى پيران ويسه آماده جنگ با سپاه ايران ميشوند . خبر به پيران ميرسد كه سپاه ايران مشغول ميخوارگى هستند و اين موقع بهترين فرصت براى شكست آنهاست . پيران از بيراهه ميآيد و سپاه ايران را غافلگير مىكند و تعداد زيادى از ايرانيان را ميكشد . پيران و همراهيانش وقتى كه به اردوگاه ايران ميآيند فقط گودرز و گيو بيدار بودند كه دليرانه با او مىجنگند گودرز سوار بر اسب شده و همهء دليران را از خواب بيدار مىكند . كشته‌هاى زيادى از مردان ايران را مىبيند . با وجودى كه گودرز و گيو دليرانه مىجنگند ولى جنگ بنفع تورانيان تمام مىشود . سپاه ايران متوارى مىشوند و خبر به كيخسرو ميرسد كه « طوس فرود را كشته و در جنگ با توران هم شكست خورده است » :
رونده بر شاه برد آگهى * كه تيره شد آنروزگار بهى چو شاه دلير آن سخنها شنيد * بجوشيد و از غم دلش بردميد زبان كرد گويا بنفرين طوس * شب تيره تا گاه بانگ خروس
پس از شنيدن خبر مرگ برادرش فرود ، شاه كيخسرو به فريبرز نامه‌اى نوشته و فرماندهى سپاه را به او مىدهد و طوس را از فرماندهى سپاه عزل مىكند :
يكى نامه بنوشت دل پر ز خشم * بسوك برادر پر از آب چشم بسوى فريبرز كاووس شاه * يكى نزد پرمايگان سپاه « بشد طوس با كاويانى درفش * ز لشگر چهل مرد زرينه‌كفش « بتوران فرستادمش با سپاه * برادر شد از كين نخستين تباه « دريغ آن برادر فرود جوان * سر نامداران و پشت گوان « ز كار پدر زار و گريان بدم * پر از درد يك چند بريان بدم « كنون بر برادر ببايد گريست * ندانم مرا دشمن و دوست كيست « چو نامه بخوانى هم اندر شتاب * ز دل دور كن خورد و آرام و خواب « سبك طوس را بازگردان بجاى * ز فرمان مگرد و مزن هيچ راى « سپهدار و سالار زرينه كفش * تو باشى بر كاويانى درفش »
طوس را نزد كيخسرو مىآورند و كيخسرو بر او خشم مىكند و او را سرزنش مينمايد و بزندان ميافكند :
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 509 | غلامرضا معصومى